سلاطين سمرقند چون سلطان سعيد خان و جوانمرد على سلطان عهد و پيمان در ميان « 1 » آورده ، به صوب بخارا توجه نمودند . بنابرآن صاحبقران سكندرنشان و سلطان پرويزنشان ، خسرو سلطان از گرد قلعهكش برخاستند و عنان معاودت برتافتند « 2 » . و خسرو سلطان در قرشى توقف نموده ، صاحبقران سكندرلوا به صوب بخارا متوجه گشت . در اثناى اين حال به « 3 » سمع سلطان ستودهخصال خسرو سلطان رسيد كه اكثر از اهل عصيان آنچه اولجه داشتند گرفته ، به صوب سمرقند شتافتند و معدود چند كه باقىمانده بودند در كمال غفلت غنوده ، شرايط قلعهدارى و احتياط « 4 » بجاى نمىآرند . بدانجهت آن سلطان شير « 5 » صولت از كمال جلادت و غايت شجاعت ، توكل بر خالق جزء و كلّ نموده ، به اندك كسى از دلاوران نامدار و مبارزان خنجرگذار كه در ظل رايت نصرتشعار داشت ، بدان صوب شتافت . و هنگام سحر به پاى آن قلعهء فلك اخضر رسيده ، كمند تسخير بر كنگرهء شهر انداخت و پيش از آنكه خلق درون « 6 » قلعه سر از خواب غفلت بردارند و به مدافعه قيام نمايند ، قلعه را مسخر ساخت « 7 » .
شه جم « 8 » آن « 9 » خسرو تاجبخش * سوى قلعهءكش برانگيخت رخش
به اندك كسى از دليران كار * ظفر پيشگان تسلطشعار
شبى ره سوى قلعهء خويش برد * بعون الهى دل خود سپرد
بفرمود تا لشكر نامدار * نهادند پا بر فراز حصار
چون ابو الخير سلطان از عروج سپاه ظفرنشان بر اوج قلعه آنچنان اطلاع يافت ، راه فرار « 10 » پيش گرفته ، به محنت بسيار به صوب سمرقند متوجه گشت و خسرو سلطان از غايت مكرمت به گرفتن و تعاقب نمودن « 11 » او اصلا راضى نگشت . ليكن ابو الخير سلطان ( 112 ب ) به سمرقند رسيده به پدر و اقرباى خود پيوست ، بار ديگر كمر انتقام برميان بست و سلاطين تاشكند و
هامش
( 1 ) . س : « در ميان » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد .
( 2 ) . س : برتافت
( 3 ) . س : « به » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد .
( 4 ) . س : احتيات
( 5 ) . س : « شير » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد .
( 6 ) . س : در آن
( 7 ) . س : « قلعه را مسخر ساخت » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد .
( 8 ) . ت : سوى شه جم .
( 9 ) . س : « آن » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد .
( 10 ) . س : مزار
( 11 ) . س : نمودند .