ذكر يار محمد سلطان بن جانى بيگ سلطان بن خوجوغم سلطان بن خان بزرگ ابو الخير خان و بيان حال فرزندان آن سلطان فرخندهنشان
و يار محمد سلطان پادشاهى بود عالى همّت ، رستم شجاعت و حاتم سخاوت وجود و جوانمردى بر كمال داشت « 1 » . بعد از آنكه شهريار شيرصولت به صوب آخرت رحلت نمود ، او را يك پسر خجستهاثر باقى ماند به نام خسرو سلطان .
ذكر خسرو سلطان بن يار محمد سلطان ( 111 الف ) بن جانى بيگ سلطان بن خوجوغم سلطان بن خان بزرگ ابو الخير خان
و آن شاهزادهء نكو اخلاق ، خسروى بود به استحقاق و به شجاعت در جهان طاق « 2 » ، و در سخاوت يگانهء آفاق و به وجود و همّت و شوكت و فطرت از ساير سلاطين آن وقت ممتاز و در كرم و احسان از « 3 » همهء اقران فايق و سرافراز . و چون همواره به قلم انديشه نقش جهانگيرى بر صحفهء ضمير و لوح خاطر خورشيد تنوير مىنگاشت ، بدانجهت پيوسته در مجلس بزم با جوانان اهل رزم صحبت « 4 » مىداشت و مرغ دل آن طايفه را به دانهء انعام و احسان صيد خود مىساخت و در شجاعت و جلادت به مرتبهاى كه در صحراى هيجا اگر دشمن مانند كوه الوند بودى ، به نوك سنان ثعباننشان از پيش بر مىداشت و در ميدان « 5 » جنگ و هنگام تلاش ، نام و ننگ رستم دستان و سام نريمان را غاشيهكش خويش مىپنداشت ، و در جود و سخاوت اگر « 6 » به منزلهء ابر نيسانى ايثار دست درر « 7 » نثارش ديدى ، عرق خجالت بر جبين افكندى و اكثر اوقات ابواب شوق و خرمى و درهاى نشاط و بىغمى بر روى علماى روزگار و فضلاى نامدار مىگشاد . و گاهگاهى مجلسى فردوسآيين و جشنى مانند بهشت برين ترتيب نموده ، ساير دلاوران لشكر و مبارزان عسكر را طعام و انعام « 8 » مىداد .
الحق ، آن شاهزادهء وافر احسان ، به صورت خوب و سيرت مرغوب موصوف و به صفات
هامش
( 1 ) . س : « بر كمال داشت و » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد .
( 2 ) . س : تاق
( 3 ) . ت : بر .
( 4 ) . ت : يارانه صحبت .
( 5 ) . س : ميان
( 6 ) . س : « اگر » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد .
( 7 ) . ت : در .
( 8 ) . ت : بار .