سكندرنشان روىگردان شده ، قدم به وادى فرار نهاد و گريخته « 1 » ، به صوب كاشغر رفت و دوست چهره آقاسى بنابر حكم حضرت اعلى خاقانى نزد والى آن ديار رشيد خان رفته ، پيغام آن حضرت را به او رسانيد . و رشيد خان بنابر حكم صاحبقران سكندرنشان ، مؤمن سلطان را به دوست چهره آقاسى تسليم گرداند و دوست چهره آقاسى بىتوقف سر او بريده و عنان معاودت برتافته ، خود را به موكب همايون رسانيد .
ذكر عادل سلطان بن امين سلطان « 2 »
و شاهزادهء عالىگهر بعد از فوت پدر با برادر كلان خويش ، درويش خان موافقت داشت .
ذكر « 3 » خوارزم شاه سلطان بن براق خان بن سيونجك خان
و ايالت ولايت سيرام از راه انقسام تعلق به او داشت « 4 » و لواى سلطنت « 5 » در آن مملكت برافراشت و خاطر خود را پيوسته در تقويت شريعت غرّا و تعظيم سادات و علما مىگماشت . « 6 » در اين اثنا طبل ارتحال فرو كوفته ، به عالم آخرت شتافت و از وى سه پسر ماند :
عبد الكريم « 7 » سلطان ، ابو المحمد « 8 » سلطان و محمد سلطان .
ذكر عبد الكريم سلطان بن خوارزم شاه سلطان بن براق خان
و او بعد از فوت پدر در ولايت سيرام كه در تواريخ « 9 » اسپيجاب 235 مىنويسند ، لواى سلطنت به اتفاق برادران برافراخت « 10 » و خاطر خود را بر استمالت سپاه و رعيت گماشت و در جميع محاربات و مقاتلات بابا سلطان با صاحبقران سكندرنشان اتفاق نمود ، عبد الكريم
هامش
( 1 ) . در نسخهء « ت » : به روى كلمهء « گريخته » خط كشيده شده است .
( 2 ) . عنوان در نسخهء « س » چنين است : ذكر مهدى سلطان بن امين و ذكر هادى سلطان ابن امين ، ذكر عادل سلطان بن امين ، ذكر خلال ابن سلطان براق خان بن سيونجك خان .
( 3 ) . س : « ذكر » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد .
( 4 ) . س : « تعلق به او داشت » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد .
( 5 ) . س : سلطان .
( 6 ) . س : مىنگاشت .
( 7 ) . س : عبد الله .
( 8 ) . س : ابل محمد .
( 9 ) . س : تواحى ريخ .
( 10 ) . ت : برافراشت .