خويش آورده ، جناح مرحمت بر سر او گشاد .
مجمل سخن آنكه ، چون آن شاهزادهء ستوده خصال از اوان كودكى به سرحد كمال رسيد ، مانند سايه ملازم ركاب همايون برادر بزرگتر خويش محمد خان شيبانى گرديد و پيوسته خورشيدوار تيغ هوادارى او زده ، لحظه بلكه لمعهاى نمىآرميد . بعد از آنكه ممالك ماوراء النهر در حوزهء تسخير و حيطهء تدبير محمد خان شيبانى قرار يافت ، ايالت مملكت بخارا كه بهترين بلاد و امصار آن ديار است به محمود سلطان « 1 » گذاشت و هر روز آفتاب عنايت محمد خان شيبانى به روزگار سلطان نامدار « 2 » مىتافت . در اين اثنا آفتاب عمرش به سرحد زوال رسيد ، در فراديس جنان منزل ساخت و از وى يك پسر خجسته اثر عبيد الله خان ماند .
ذكر داستان عبيد الله خان و بيان گيتىستانى آن شهريار سليماننشان 185
« 3 »
چون « 4 » آن شهريار سليماننشان نيكونژاد در سنهء اثنان و تسعين و ثمانماية از بيابان عدم به شهرستان وجود قدم نهاد ، حضرت ولايتپناه خواجه عبيد الله 186 از روى « 5 » عنايت به نامى و اسم گرامى خود خواند . الحق ، آن خان عدالتپناه ، ظفر دستگاه ، پادشاهى بود با فضل و هنر ، [ با ] شريعت و معدلتگستر ، علوم ربّانى با سلطنت و پادشاهى ( 72 ب ) جمع فرمود و به كمال عقل و فراست و وفور فهم و كياست و مكارم اخلاق و محاسن آداب ، سرآمد سلاطين دودمان ابو الخير خان بود و در فيصل قضايا از جادهء شريعت نبوى « 6 » قبول تجاوز ننمود « 7 » و در تربيت سادات و علما و مشايخ و فضلا لوازم سعى و اهتمام تمام مىفرمود .
هامش
( 1 ) . س : محمد سلطان
( 2 ) . س : « نامدار » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد .
( 3 ) . س : « ذكر داستان عبيد الله خان . . . سليماننشان » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد .
( 4 ) . س : « چون » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد .
( 5 ) . س : « از روى » ندارد : از نسخه « ت » افزوده شد .
( 6 ) . س : « نبوى » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد .
( 7 ) . س : نمود .