ايالت ( 70 ب ) سلوك متمكن بود و با رعيت و سپاهى در كمال عدالت و نيكخواهى سلوك مىنمود . و بعد از شهادت پدر بزرگوار نامدار كشورگشا ، بنابر تسلط و استيلاى بابر ميرزا به همراهى عبيد الله خان « 1 » و ساير سلاطين سكندر فرمان به جانب تركستان شتافت و پس از هشت ماه به عبيد الله خان و جانى بيگ سلطان همراه آمده « 2 » ، به عزم تسخير ماوراء النهر به سرعت هرچه تمامتر از راه چول سرعت نموده ، در كول ملك كه به طرف شرقى بخارا واقع است ، به بابر ميرزا مقابل افتاد و بابر ميرزا منهزم گشته ، ممالك ماوراء النهر بار ديگر در تحت تصرف سلاطين اوزبك قرار يافت . و محمد تيمور خان به دستور سابق در دار المحفوظهء سمرقند لواى سلطنت برافراخت و بنابر رعايت توره و ياساق قديم به اتفاق ساير سلاطين ، كوچكونجى خان را با خود شريك ساخت . بعد از آنكه اجل موعود در رسيد ، ناچار به جانب آخرت شتافت 183 و يك پسر خجستهاثر موسوم به فولاد سلطان « 3 » يادگار گذاشت .
ذكر خصايل فولاد سلطان
و او شاهزادهاى بود ذى شوكت ، عالى همّت و در كمال فراست و كياست ، ديندار ، مكرمتآثار و با حلم و وقار و به طبع سليم و ذهن مستقيم موصوف بود . و در زمان جد بزرگوار به حكومت ولايت خوارزم سرافراز بوده ، روزى چند آن شاهزادهء ارجمند به آراى « 4 » سپاه و رعيت اشتغال مىنمود و چون اجل موعود در رسيد ، به « 5 » تاريخ سنهء خمس و ثلثين و تسعمائة عنان عزيمت به صوب آخرت معطوف گردانيد . و او را يك پسر بود مسمّى به كوكبورى سلطان .
ذكر كوكبورى سلطان و بيان آن
و آن شاهزادهء عالىگهر رفيع القدر مدت مديد در ولايت ماوراء النهر به غايت ( 71 الف ) اختلال احوال گذرانيده ، اكثر اوقات لواى ستيز و آويز مىافراخت و مانند شير
هامش
( 1 ) . س : عبد الله سلطان
( 2 ) . س : « آمده » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد .
( 3 ) . س : « سلطان » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد .
( 4 ) . س : رعايت
( 5 ) . س : « به » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد .