سيزده
عزيز جان و محبوب روان من ! سه روز قبل به عرض عريضه تصديع افزا شدم ، اكنون نيز كه عالىجاه محمّد اسماعيل بيگ عازم و روانه بود ، لازم ديد بدين مختصر زحمت دهم .
در باب فقرهء محرمانه كه اشعار فرموده بوديد با سركار چرچيل صاحب مذاكره شود ، به طورى كه منظور سركار بود ، با ايشان صحبتى داشته ، اتّفاقا همانروز عصر با جناب مستطاب اجل آقاى امين السّلطان ، مدّ ظلّه العالى ، ملاقات نموده كه پس از مراجعت بهطور اختصار مراتب را به سركار نوشتهاند ؛ ولى مخلص نيز لازم ديد مشروحا ترتيب مذاكرات را عرض نمايم . جناب مستطاب معظّمله اظهار كثرت كار و اشتغال فوق العاده فرموده بودند . صاحب معزى اليه گفته بودند :
« چه سبب روى داد كه كارهاى شما بيشتر از سابق شده است ؟ »
فرموده بودند :
« آخر سال است و تغييرات و ملاقات دربارهء مأمورين ولايات و دادن دستورالعملهاى متكاثرهء متواتره به عموم آنها موجب ازدياد كار شده است . »
صاحب معزى اليه گفته بودند :
« يك مأمور شما در كاشان است . اين شخص چهطور آدمى است ؟ كافى است يا خير ؟ »
فرموده بودند :
« ميرزا حسين خان است و من خود بهنفسه او را انتخاب كردهام . جمعى برضدّ او صحبت مىداشتند و من حرف هيچكس را قبول نكردهام . »