شصت و هفت
قربانت شوم ! تعليقهء شريفهء مورّخهء 28 شهر صفر ، خاطر مهجور را مسرور و منوّر داشت . اميد چنان است كه همواره قرين مسرّت و اجلال و مقرون به عزّت و اقبال بوده باشيد . در خصوص قاطرها آنچه كه اهل خبرت و بصيرت از ابتياع آنها مىگويند ، خيلى خوب تحصيل و ابتياع شده است . مثلا يك جفت آنها كه به هشتاد و چهار تومان ابتياع شده ، مىگويند هريك در سال ديگر يكصد تومان ارزش به هم مىرسانند . به نظر سركار ان شاء اللّه رسيده . آن را ميزان مىدانم ، قدرى از آنها باركش شده ، حالا هم بايد در حمل آنها رعايتى منظور شود .
اراده داشتم يك نفرى براى برنج آوردن به آمل مازندران بفرستم ، لكن چون نگاشتهايد غرّهء ربيع الاوّل جلودار سركار به تهران عزيمت نموده ، لاجرم از اين اراده منصرف شدم و مقصود اين بود از آوردن برنج ، تخفيف در مخارج اين چند روزهء آنها حاصل شود . آن دو كرّه قاطر اسباب به هيچوجه نداشتند ، بلااسباب ابتياع شدند ، لكن دو قاطر ديگر اسباب داشتند و بعضى از آن اسباب كهنه و بىفايده بود .
اسبابى كلّيتا براى آنها خريده شده ، سياههء آن را براى ملاحظهء سركار خواهم فرستاد .
يك نفر قاطرچى هم عمو اسمعيل نام براى آنها گرفتهام . مشار اليه خيلى عامل قاطر و كاركن و زحمتكش است . نمىدانم او را هم با قاطرها روانه دارم يا جواب دهم .
خيال دارم مواجب آن را ماهى بيست و پنج قران بدهم . ميرآخور سفارت مىگويد بىانصافى است سه تومان كمتر نمىتوان به او داد .
در باب فرحآباد ، اوّلا به سركار عرض نمايم كه ارباب به حمد اللّه تقريبا معادل ده پانزده هزار تومان املاك و دكاكين و يخچال و غيره را مالك شد . تفصيل اين مطلب