ژاپون
نطق ميكادوى ژاپون در 27 سال قبل از قرار ذيل [ بود ]
اى فرزندان بزرگ و وزراى ما ما براى تأمين استقلال ملت و مملكت ژاپون و استقلال پادشاهى موروثهء خود و اخلاقمان سلب همه گونه شئونات اجدادى را از خود كرديم و مقدمة خود را محدود ساختيم و در پيشگاه قانون و مجالس منبعثه هريك از وزرا را كه از حدود مشخصهء خود منحرف شوند در نزد رئيس الوزرا مسئول قرار داديم و رئيس الوزرا را نزد خود و بازماندگان خود و اخلاف خود را نزد قانون مسئول مىدانيم . پس بايد طبقهء عالى كه امور شعب اهالى ژاپون با آنهاست ، به حد كافى در وظايف خود ، خود را صاحب و مالك دانسته يعنى صاحبخانه و اهل آن خانه بدانند و در اجراى وظايف خود پيشى جويند و كتمان نكنند ولو از عائلهء ما يا اولاد ما مسئول باشد مسئول گويد و رعايت روا نداند و حق را به طرفى نگذارد كه مجازاتش به اشد عقوبات است تا كشتى بادى طوفانزدهء دولت را كه گرفتار امواج بىمساواتى است مبدل به كشش آتش فولادكوب سريع الحركهء آزادى و مساوات عامه كنيم و از مدد رجال باغيرت دولت و وطندوست علم زندگى بر قلاع بلاد برافرازيم . پس خواهش دارم از فرزندان بزرگ خود يعنى وزرا كه به دقت نطقها و خطوط متواترهء ما را بشنوند و بخوانند و عمل كنند تا به بركات و سعادات نايل شويم .
اشعار ذيل در هجو عين الدوله از امير الشعراء ، سرائى شاعر شيرازى است .
ديدى آخر كه آن سبيل كلفت * داد ايران به باد مفتا مفت
هرچه گفتند عاقلان نشنيد * هرچه گفتند جاهلان بشنفت
مهترى شد اتابك اعظم * قشواش گشت با قلمدان جفت
گه به جارو و گاه با پارو * همه بود و نبود مردم رفت
دود از دودمان خلق انگيخت * گرد تا كرد دولتى هنگفت
بسكه بنمود كار آشفته * مملكت را به پادشه آشفت
برد توقير مسجد و مفتى * آنكه سنگش كم است و حرفش مفت
عقدهاى گشت در دل علما * عقدهاى كز دل تفنگ شكفت
علما چون ازين بلد رفتند * بخت ما مردمان به كلى خفت
اى عجب كاين سوانح و آشوب * همه در پيش پادشاه نهفت
تا وليعهد شاه ، از تبريز * گفت با شاه آنچه بايد گفت
علما را دوباره شاه بخواند * وين دبنگوز را ز پيش برفت