« مجلس مبعوثان ملت » . اختيار نصب رئيس مجلس هم به دست اهل مجلس است .
اجزاى مجلس پانصد نفر خواهد بود .
در شب بيست و يكم ، صدر اعظم از رستم آباد به شهر آمده به اتفاق نير الدّوله به بازار براى چراغان به حجرهء حاجى حسين آقا امين دار الضرب و سراى حاجى حسن رفت .
هنوز بعضى رؤساى صنف صرّافان و شاگردان مدرسهء دار الفنون در سفارت مىباشند .
روز بيستم ، مشير الملك به سفارت آمد و صرافان را گفت بيرون بياييد . گفتند طلبى كه از دولت داريم بدهد . گفت شاه سى هزار تومان مىدهد و آن سى هزار تومان پولى است كه قبوض بيوتات را صرّافان خريدند گفتند مابقى طلب ما را بايد بدهد .
مشير الملك گفت از بقاياى حكام مىدهد . آنها قبول نكرده و بيرون نيامدند .
در شب بيست و يكم ، قريب دويست سيصد بچهء كوچك و بزرگ در بازار گردش مىكردند و تصنيف مىخواندند به اين مضمون :
فكلى بوگندت مرا كشت * مادر لوندت مرا كشت
و نيز تصنيف ديگرى ساختهاند :
اى شاه بىعدالت مير آخور و صدارت ؟ قربان مشك پار [ ه ا ] ت .
اين اشخاص كه در سفارت رفتهاند شارژدافر اطمينان به آنها داده كه بعد از اين هم به آنها كسى اذيت نكند .
روز بيست و دوم ، رؤساى صنف و صرافان و شاگردان مدارس دار الفنون در سفارت مىباشند . علما بعضى از قم به كاريزك ( كهريزك ) آمده و بعضى نيامدهاند . شب بيست و سوم هم چراغان مختصرى در طهران بود . در عشر دوم جمادى الثانيه ، چند نفرى در شب يكى از ياورهاى فوج قزوين را كه در طهران قراول مىباشند ، به جاى آن ياورى كه سيد را كشته بود ، گرفتند و در خندق برده كتك زدند و خواستند بكشند . سربازها شنيده او را رها ساختند . بعد سربازها به شاه عرض كرده شاه گفت اين فوج در طهران نمانند و به اردو بروند ، فوج ديگرى به شهر بيايد . سادات مىگويند بايد هر سيدى پنج نفر سرباز را بكشيم . سربازها خيلى از سادات مىترسند .