اتابيك فورا صد تومان اسكناس از بغل درآورده به شاه نازشست داد . شاه جواب اتابيك را گفت : « مرسى » .
در عشر اول شعبان ، در عمارت گلستان طهران ، شاه در ميان حياط ، در حضور جمعى از اركان تعريف اين سفر فرنگ را به همراهى اتابيك مىنمود . گاهى هم اتابيك تعريف او را مىكرد . مجد الدوله « 1 » كه از پيشخدمتهاى شاه مرحوم مىباشد و خيلى جسور است به شاه عرض كرد كه گاهى شما حرف مىزنيد اتابيك تصديق مىنمايد گاهى او حرف مىزند شما تصديق مىكنيد . من كه حاضر نبودم كه كدام راست مىگوييد يا دروغ مىگوييد . شاه خجل شد و گفت من و آقا دروغ نمىگوييم .
در شعبان ، ظهير الدوله « 2 » حاكم مازندران كربلايى عباس برادر شيخ كبير مجتهد محترم بارفروش را به تقصيرى گرفت و حبس نمود . مردم بارفروش شوريدند و فراشباشى حكومت را كشتند و دكاكين را بستند . علماى طهران هم در مسجد شاه جمع شدند كه بايد ظهير الدوله معزول شود . زيرا كه به شيخ كبير بىاحترامى كرده است .
ظل السلطان حاكم اصفهان براى جمعآورى ماليات توپ و سوار به بختيارى فرستاد .
يكى از سركردگان ياغى با جمعيت به سر آنها ريخت و توپ را گرفت و سواران را صدمه زد .
در عشر سوم شعبان ، شاه وزارت انطباعات و دار الترجمه را از اعتماد السلطنه گرفت و به ملا محمد معروف به « موسيو » ملقب به نديم السلطان اصفهانى كه از مخصوصان اين شاه است و در سر ناهار ، ترجمهء روزنامهء فرانسه با اوست داد . در عشر سوم شعبان ، اختيار مهر شاه را به نيابت اعتضاد السلطنه به مشير السلطنه وزير خزانه و بيوتات دادند كه هفتهاى دو روز مشير السلطنه در درب اندرون شاه با حضور خواجه ، جعبه مهر را باز كند
هامش
( 1 ) . مهديقلى خان مجد الدوله پسر دايى ناصر الدين شاه و داماد وى . براى شرح حالش رجوع شود به رجال عصر ناصرى ( فصل 11 ) .
( 2 ) . مؤلف با اينكه نوشته ظهير الدوله كربلائى عباس را به « تقصيرى » گرفت باز هم لحن معترضانهاى دارد كه چرا به برادر خطاكار مجتهد اعتراض كرده و او را به حبس انداخته و بالنتيجه به مجتهد ، شيخ كبير بىاحترامى روا داشته . شرح اين واقعه در خاطرات ظهير الدوله آمده است .