نرسيد . منتظر ورود شاه در دوم شعبان بودند ، ليكن گويا به حكم سپهسالار آنها را بيرون كردند كه در روز ورود ، شاه عارض و كشته نبيند . بهعلاوه براى آصف الدوله در اين موقع كه تمام شهر عارضاند ضرر كلى داشت ، شايد اسباب عزل او مىشد . اين كار براى آصف الدوله مآل ندارد . گفتند آصف الدوله هرچند امسال در عمل قحطى طهران و گرانى نرخ فايدهء عمده برده و اسباب بىرضائيت خلق شده ، اما از قرار مذكور مبالغى گندم تهيه كرده كه به شاه پيشكش نمايد و بگويد خود مىدانى ، به هركس كه مىخواهى گندم را بده .
شاه با جلال تمام ، تندرست در يك ساعت به ظهر مانده ، از فرنگ وارد باغ شاه كه حوالى طهران است شد . آنجا تهيهء لباس خاص شد . يعنى از هر اداره ده پانزده نفر بودند و پس از آن وزراى مختار به حضور آمدند . تجار و اهل شهر هم پيشوازى كردند حتى يهود و گبر و ارمنى . خيابانهاى طهران [ را ] آيين « 1 » كردند و سه شب حكم شد چراغان در ايران بشود . طاقهاى نصرت حكومت زد . سپهسالار ، نظام را خوب مرتب ساخته بود .
گويند شاه مرحوم هرگز به اين خوبى از هيچ سفرى نيامد . مردم را گمان اين نبود كه با پريشانى و نارضايت از دولت اينطور شادكامى نمايند و آيين ببندند و يك حالت سرور ملى در مردم هويدا بود . در روز سوم شعبان كه روز دوم ورود و يوم ميلاد حضرت سيد الشهدا عليه السّلام بود ، شاه در عمارت گلستان به سلام نشست و از خدمات صدراعظم در اين سفر خيلى تعريف كرد و نيز از وزراى طهران و ملتزمين راه و ملتزمين فرنگ [ اظهار ] خشنودى نمود .
در اين روز به صدراعظم لقب اتابيك اعظم داد و اين دوم لقب است كه در ايران به صدراعظم داده شد . « 2 » يعنى اول اين لقب را به ميرزا تقى خان صدراعظم امير نظام مرحوم دادند و دوم دفعه به اين صدراعظم . ليكن حدس زدند كه از براى اين صدر ، اين لقب خوش يمن نيست . زيرا كه بعد از سلام ، در حالتىكه صدراعظم جبهء شمسهء مرصع دوشش بود يكى از دانههاى الماس شمسهاش افتاد . يعنى صدراعظم پايش لغزيد .
هامش
( 1 ) . آيين - آذين
( 2 ) . عبارت ناقص است . مقصود آنكه اين دوم بار است كه اين لقب به صدراعظمى داده شده .