دنياطلبى است . اختيارش به دست پسرش شيخ مصطفى است كه در ملعنت و شقاوت و بىدينى و هرزگى تالى ندارد مىباشد و وقتى هم يك نفر درشكهچى را براى زن فاحشهاى كشت « 1 » بارى هر حكم ناحقى كه اين پسر بخواهد از حاجى مىگيرد . دولت هم كمال ملاحظه را از حاجى دارد و باطنا با حاجى دشمن مىباشد و بعضى علما را روكش كرده كه از نفوذ كلمهء حاجى بكاهد .
در 27 محرم كلام بزاز و تجار اين است كه يهود بايد علامت داشته باشد . هم ماليات عمده به دولت بدهد ، هم يهود هر شهرى در خود آنجا كاسبى نمايد و بهجاى ديگر نرود . اين كلام علماست كه به بزّازها آموختهاند از قراين معلوم مىشود كه پيش خواهند برد و دولت محض ضعف خود مطالب آنها را پذيره خواهد شد .
در محرم 1317 ، شاه به نوكرهاى خود گفته تا چهار ماه پول از ديوان مطالبه ننماييد و خودتان به قرض [ از ] اداراتى كه در دست داريد از عهده برآييد پس از آن من خواهم داد .
در محرم 1317 ، محمد تقى ميرزا پيشخدمت برادر شاهزاده دارا ملقب به فخامت الدوله شد و برادر ديگرش محمد رضا ميرزا پيشخدمت ملقب به تمجيد السلطنه گرديد .
در محرم 1317 ميرزا سلمان بيان السلطنه مستوفى اول پيشكار شاهزاده سالار الدوله شد و به يك قبضه عصاى مرصع مفتخر گرديد .
ميرزا محمد حسين وقايعنگار مستوفى وزير دار الشورى مستوفى اطباى حضور در محرم 1317 استيفاى اطبا « 2 » را درخواست كرد كه به پسرش ميرزا تقى خان مستوفى دادند .
اكرم الملك نايب وزارت خارجه پسر خود ميرزا جواد خان نايب الوزاره ، بدون
هامش
( 1 ) . ميرزا مصطفى درشكهچى را به دنبال زنى مىفرستد و در راه درشكهچى بدان زن دستدرازى مىكند و در رسيدن به ميعاد ، زن مطلب را به ميرزا مصطفى مىگويد و ميرزا و دوستش درشكهچى را مىكشند و دفن مىكند . ولى به زودى جنازه كشف مىشود . به ميرزا مصطفى زورشان نمىرسد و رفيقش هم مجازات مختصرى را تحمل مىكند و قضيه فيصله مىيابد .
( 2 ) . رسم بود كه فردى درخواست كند جزيى از مشاغل يا يكى از القاب قبلى خود را به پسر ارشدش واگذارند .