ماليات را بخورند و ما بقى را برسانند من راضى هستم و به آنها كارى ندارم .
در شب 24 محرم نظام السلطنه پيشكار آذربايجان با كمال بىميلى راه آذربايجان گرفت و از باغ شاه نقل مكان به قريهء كن نمود . خيلى نظام السلطنه با تجمل حركت مىنمايد و در رفتن خيلى كند است كه شايد او را بخواهند و صدارت را به او بدهند . از قول او مىگويند كه هر صدارتى رفتن تبريز را لازم دارد . ليكن اين سخن كذب است . زيرا كه نظام السلطنه در تدبير و عقل ، در ايران تالى ندارد .
در عشر سوم محرم محض اغتشاشات پول سياه ، دولت قدغن اكيد كرد كه در طهران توپچى و سرباز ديگر صرافى ننمايند .
هفت هشت روز بود كه بزازها دكاكين بزازى خود را در طهران بستند . در طهران بستند كه بزاز يهود رونق بازار ما را برده البته بايد آنها بزازى نكنند مثل سابق بايد كهنه - خرى نمايند و زنهاى خود را هم به خانهء مسلمانان از براى فروختن اجناس بزارى دو نفر هستند لهذا به صدراعظم عارض شدند . او رجوع به ناظم الدوله حاكم طهران و معاون الدوله وزير تجارت نمود كه كارشان را اصلاح نمايد . به آنها گفتند كه عرايض خود را فهرست كرده بياوريد و به دكانهاى خود برويد باز نماييد قبول نكرد كه الساعه بايد يهود از بزازى دست بكشد و دكانها را باز نكردند و در 26 محرم جمع شدند و باقى تجار و صراف را مجبور نمودند كه ببندند و بناى هرزگى را گذاشتند و به مسجد شاه رفتند . چند نفر از علما با تجار و بزّاز همراهى دارند . الواط شهر هم منتظر چنين فتنهاى بودند كه به محلهء يهود بريزند . لهذا دولت سرباز به كشيك محلهء يهود گذاشت و تا آن روز عمل بزازها كه اصلاح نشد . اگر هم بخواهد دولت حمايت يهود را بنمايد ، تمام مسلمانان به صدا خواهند آمد و خطر بزرگى از براى دولت مىشود .
24 محرم 1317 حاجى ميرزا حسن آشتيانى مجتهد ساكن طهران كه بر تمام علماى طهران شأنا برترى دارد « 1 » عازم زيارت اقدس شد . مىگويند يكى از علما كه خيلى موّال « 2 » بود در سبزوار مرده حاجى به خيال جلب ارث او مىرود . زيرا كه بسيار مرد طماع
هامش
( 1 ) . زعيم معروف طلاب و مردم در قضيهء مخالفت با انحصار توتون و تنباكو ( رژى ) .
( 2 ) . يعنى بسيار مالدار ، بسيار توانگر .