مىشود و مال خالى برمىگردد بايد چيزى ندهد چنانچه صاحب مال براى خود جزيى خريد نمايد و مقصود تجارت نباشد بايد چيزى ندهد مگر آنچه براى تجارت وارد شهر شود يا از شهر خارج شود ، از اين تعهد خارج است . كالسكه و عراده معاف نمىباشد .
در مقابل اين همراهى حضرات اهالى گيلان متعهد شدهاند كه از پير بازار الى امامزاده هاشم ، مسيو بوستلمان كه از اين خط معمول راه شوسه مىسازد ، هرقدر زمين به جهت اصلاح اعوجاج راه از پير بازار الى امامزاده هاشم لازم داند مجانا بلاعوض داده شود چوبهايى كه به جهت ساختن تلفون يا تلمبار صومعه و سكناى موقتى عملجات لازم دارند از جنگل درختهاى بىحاصل مختار هستند ببرند و پس از اتمام راه چوبهاى از تلمبار واچيده شود به صاحبانش بدهد و به جهت قراولخانه در هرجا كه مىخواهند ده ذرع در ده ذرع زمين مجانا داده شود زمين را خريدارى نكند هرگاه كسى بخواهد ممانعت كند ، اهالى مجلس متعهد هستند جواب بگويند مقصود از اهالى رشت اهالى گيلان است . اين بند را ملكآرا و كارگزار گيلان و حاجى محمد خمامى و شريعتمدار « 1 » و قونسول و اجزايش با بوستلمان مهر و امضا كردهاند .
در عشر اول ذى حجة الحرام ميرزا فخر الدين منشى صنيع الدوله تمام اموال خود را به قمار باخت و از غصه ديوانه شد لهذا او را زنجير كردند و حبس نمودند .
حسام السلطنه ابن حسام السلطنه « 2 » كه امسال حكومت بروجرد را به او داده بودند و به مردم آنجا تعدى كردهاند ، لهذا روزى كه حسام السلطنه در چهار فرسخى شهر اردو زده بود و نام آنجا پيچون بود ، سيد محمد نام با چهارصد نفر ، سر حسام السلطنه ريختند و مالش را غارت كردند و زنش را كه دختر فرهاد ميرزاى معتمد الدوله بود بىعصمت نمودند . دولت هم تلافى نكرد و بعد از چندى حسام السلطنه را معزول ساختند .
هامش
( 1 ) . حاج محمد مهدى گيلانى كه ابتدا لقبش بحر العلوم بود و بعد شريعتمدار گرديد . وى پدر حاج آقا رضا رفيع قائممقام الملك بود ، از رجال عصر پهلوىها .
( 2 ) . منظور از حسام السلطنه بن حسام السلطنه ابو النصر ميرزاست پسر بزرگ سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه كه بعد از پدر لقب حسام السلطنه يافت و در حقيقت حسام السلطنه دوم است و پسر او جهانگير ميرزا حسام السلطنه سوم . البته اول كسى كه لقب حسام السلطنه يافت محمد تقى ميرزا بود پسر هفتم فتحعلى شاه .