ابو الفضل العباس عليه السّلام را به خواب مىبيند كه به او مىفرمايد ما تو را شفا داديم ، برخيز .
فورا بيدار شده و برخاسته و راه مىرود و اثر مرض در وجودش بهجاى نمانده ، شهر را به واسطهء اين كرامت چراغان مىنمايند .
خبر دروغ
در عشر اول جمادى الاولى هزار و سيصد و پانزده ، مزاج مبارك اعلىحضرت شاهنشاهى را مرض عصبانى پديد شد و پا و دست مبارك را به شدت آزرده داشت . در اينوقت نايب شفيع كه سابقا در جزو فراشخانه حكومتى بود و تعدى به مردم بسيار كرده بود و در عهد اين سلطنت جاويد مدت از كار مانده ، به تحريك بعضى از نمكناشناسان در طهران شهرت داد كه اعلىحضرت شهريارى ديگر از بستر بيمارى برنخيزد ! از اين خبر ناگهانى ولولهء بزرگى در ميان مردم افتاد . پس از آنكه خيانت نايب شفيع به سمع مبارك اعلىحضرت همايونى رسيد ، امر فرمود گوش آن خائن را بريده ، مهارش كرده در شهر گردانيدند و نفى بلدش ساختند .
عيد ميلاد همايونى
در روز چهاردهم شهر جمادى الاخرى 1315 كه روز ميلاد شاهنشاهى بود ، موافق معمول ترتيبات عيد به عمل آمد و سلام عام در خاكپاى همايونى منعقد شد و قبل از ظهر تمام وزراى مختار خارجه نيز به خاكپاى مبارك تشرف جستند و تمام شاهزادگان در حضور مبارك صرف ناهار كردند و بعد از انقضاى سلام ، قشون بهطور دفيله از خاكپاى همايونى گذشتند و در سلام از وزير اعظم تمجيد زياد فرمود و در شب عيد تمام شهر را چراغان كردند و در ساير ولايات نيز در سلام و چراغان در آن شب و روز به سيرهء دار الخلافه رفتار كردند و معمول اين بود كه در شب بعد از عيد ميلاد همايونى ، صدراعظم يا وزير امور خارجه از وزراى داخله و خارجه به سر ميز دعوت نمايد . لهذا در شب پانزدهم جناب وزير اعظم ، در منزل و باغ خود كه در طهران واقع است « 1 » مجلس مزينى فراهم داشت و جمعى از وزراى داخله و خارجه را براى شام به سر ميز دعوت
هامش
( 1 ) . يعنى پارك امين الدوله واقع در خيابان دروازه شميران امروزى .