سررشتهدار ايلات ، 12
سررشتهداران ، 42
سرسلامتى ( : تسليتگوئى ) 149
سر سوزش ( : از روى ناراحتى و رنج ) 48
سرسبز بودن ( : كنايه از زندگى با طراوت و تازه داشتن ) 41
سرشكن كردن ( : تقسيم وجه يا جنسى ميان گروهى ) 112
سرشمار ( : - سرشمارى ؛ شمارش سكنهء يك شهر ، ماليات سرانه ) 97 ، 163 ، 164 ، 168 ، 170
سرطانوار ( : مانند سرطان ) 44
سرقليان ( حقهاى كه در آن تنباكو كنند و بالاى قليان ( غليان ) گذارند ) 133
سركار ( : كسى كه در رأس كارى قرار دارد ، عنوان رسمى افسران از ستوان تا سرهنگ ) 202
سركارى ( : دربارى ) 15
سركار والى ، 37
سركرده ( : رئيس ، سردسته ، رئيس ايل يا عشيره ) 43 ، 47 ، 179 ، 189
سركردگى 181 ، 176
سركردهء ايل 67
سركردگان بيرونى ، 82
سركشى ( : رسيدگى ، بازرسى ، طغيان ) 13
سر كمند فرستادن ( : گرفتار كمند كسى كردن ) 76
سركه ( مردم نااهل ) آب بردن 107
سرمه 181
سرمهء اصفهانى ( : - كحل اصفهانى ؛ سولفورانتيمون را گويند كه به عنوان سرمه به كار مىرفته ، كحل مغربى ) 68
سرهم كشيدن ( : دو چيز متفاوت را با هم حساب كردن ) 48
سرهم رفته ( : كلا ، جمعا ) 158
سرهنگ ، 80
سرهنگ توپخانه ، 190
سطور ( : نوشتهها ) 196
سفرهء شطرنج ( : كنايه از صفحهء شطرنج ) 119 ، 150
سفرهء ضيافت ، 119 ، 150 ، 132
سفر نمونهء سقر ( : سفرى بد ، سفرى چون رفتن به جهنم ) 191
سفيد چشمى كردن 92
سفر قندهار رفتن ( : كنايه از مسافرت
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 349
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص٣٤٩