سخط ( : غضب كردن ) 147
سخنان لاطايل ( حرفهاى بىمعنى ) 69
سخنچينى ( : نمامى ، خبركشى ) 126
سرآء المسلسله چرخ ( : يكى از صور فلكى ) 44
سراب ( : نمودار آب است كه در بيابانهاى گرم از تابش نور بر خاك و انكسار آن حاصل مىشود ) . 134
سراپرده ( : پردهسراى ؛ خانهء موقت از خيمه و چادر ) 175
سرافرازى ( : سربلندى ، افتخار ) 67 ، 72
سرب ، 66
سرباز ، 197
سرباز داوطلب ، 78
سرب به حلق ريختن 94
سربنه ( : مسئول گروه 12 نفرى در آبادى كه هنگام كارهاى عمومى ده ايفاى نقش مىكند ) 166
سر به فلك داشتن ( : داراى مقام و موقعيت بلند بودن ) 141
سر به مهر ( : مهر شده ، مهمور ) 41
سرپا [ مدفون ساختن ] ( : به حالت ايستاده دفن كردن ) 43
سرپوش از كارى برداشتن ( : آشكار كردن راز پنهانى ) 180
سرتيپ ، 65 ، 66 ، 142
سرجنباندن 86
سرجوقه ( : نظامىاى كه يك جوقه را اداره كند ؛ و آن پائينتر درجهء نظامى است ) 97 ، 99 ، 116
سرجوقگى 150 ، 163 ، 170
سرج ( : زين اسب و غيره ) 73
سرحلقه ( : سردسته ، رئيس قوم ، سردستهء جمعى از مردم ) 189
سرخروئى 72 ، 73
سردابه ( : اطاقى كه در زمين سازند براى خنك نگهداشتن آب ، نوعى حوض سرپوشيده ) 115
سردار كل ، 90
سردارى ، 173
سردرختى - اوّل سردرختى
سردرى ، سردر ( : اطاقى كه بالاى در خانه ساخته شده باشد ) 12 ، 38 ، 41 ، 100 ، 131 ، 188
سررشته ( در تسبيح ) ( : آخوندك تسبيح ) 95
سررشتهدار ، 48 ، 69
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 348
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص٣٤٨