اندر عهد فيروز نوش كيل طبرى بود ، و سرفراى * شيرازى ، بزرگان بودند ، و موبدان موبد همه كار براى دختر كردى ، فيروزدخت نام .
اندر عهد قباد مزدك بيرون آمد به دعوت كردن و گفت : " به مال و زن و هرچه باشد اندر ، مردم متساوى بايند ، و كس را بر كس برترى نيست . و خلقى تابع او شدند ، و درويشان را و جهّال را سخت موافق بود اين مذهب . و قباد دين او بپذيرفت ، كه مولع بود به زنان ، تا نوشروان هرمزد آفريد و مهر آذر پارسى و چند موبد را از پارس بياورد ، و دين او به حجّت باطل كرد - چنان كه گفته شد .
اندر عهد كسرى نوشروان دانايان و حكيمان و موبدان بسيار جمع شدند ، چون بزرجمهر بختكان و برزوى طبيب كه كليله و دمنه آورد ، و يونان دستور و مهبود فرماياد و خورشيد خزينهدار و مهابود و نرسى و سيماه برزين . و چون از پادشاهى نوشروان چهل سال بگذشت ، پيغامبر عليه السّلام از مادر بزاد و خبر است از رسول عليه السّلام ، و قول او : ولدت فى زمن الملك العادل .
اندر عهد هرمزد نوشروان هرچه مانده بودند ازين موبدان ، همه را به بهانهها بكشت ، چون ايزد گشسپ و بهرام آذرمهان و ديگران . و بهرام چوبينه پسر گشسپ پهلوان بود . ويلان سينه و بهرام سياوشان و مبارزان كه با وى بودند كه با ديگر مهتران بسيارى .
اندر عهد خسرو پرويز دستور خرّاد برزين بود ، و مهتران بندوى و گستهم خال وى بودند ، و سپهبد فرهاد بود ، و سمرگوى به روز ، و منجّم برزين ، و حاجب او نوش بود ، و گنجور خورشيد ، و نوشين بازدار ، و فريبرز جاندار بودش ، و طبيب هاهوى خرّاد . و اندر آخر عهدش پيغامبر ما محمّد را صلّى اللّه عليه و سلّم وحى رسيد ، و به دو نامه نوشت و به اسلام خواند .
اندر عهد شيروى اندر سير الملوك چنان خواندم كه وزير او برمك بود ، جدّ برامكه .
اندر عهد بوراندخت پيغامبر عليه السّلام گذشته بود ، و ابو بكر صدّيق رضى اللّه عنه به خليفتى نشست ، و آخر عهدش بود . چون سه ماه از ملك بوران بگذشت خلافت به عمر بن الخطّاب رضى اللّه عنه رسيد . و سپهبد رستم بود كه به حرب قادسيّه كشته شد ، و فرّخزاد ، برادرش ، و مهران و بهمن جادو و جابان و ديگر بسيارى . و اندرين مدّت از پادشاه نشاندن نپرداختند .
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 75
مساهمون: ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
ص٧٥