همىگويد :
فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ
« 1 » . و حبيب نجّار هم درين عصر بود ، آنكه ايزد تعالى ذكر كرده است در قرآن مجيد :
وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعى
« 2 » . و اندر آخر روزگار ايشان قصّهى جرجيس پيغامبر بود عليه السّلام . و ازان كتابها كه در روزگار اشكانيان ساختند هفتاد كتاب بود ، از جمله : كتاب مروك ، كتاب سندباد ، كتاب يوسيفاس ، كتاب سيماس .
اندر عهد اردشير بابكان سام بن رحيع دستور او بود ، و ماهر موبدان موبد . و حكيمان بسيارى جمع شدند پيش او ، كه علم را خريدار بود ، چون هرمزد آفريد و به روز و برزمهر و ايزد داد ؛ و اينها همه مصنّف كتابها و علوم بردهاند ؟ ؟ ؟ از هر نوع كه ازان بسيارى نقل كردند به الفاظ تازى - و شرح گفته شود .
اندر عهد شاپور اردشير قصّهى ويس و رامين بوده است ، و موبد برادر رامين صاحب طرفى بود از دست شاپور ؛ به مرو نشستى ، و خراسان و ماهان به فرمان او بود .
اندر عهد شاپور ذو الاكتاف مانى مصوّر به مشرق پيدا گشت و كتاب صور بنهاد ، و خلقى متابع او شدند تا شاپور بكشتش و پوست او پر كاه بياويخت . و به روايتى اين كار در روزگار جدّش ، بهرام ، گويند ، چنان كه ذكر كردهام - و اللّه أعلم .
اندر عهد يزدجرد نرم قصّهى شروين و خورّين بوده است . و آنكه روم خوانند نه روم بوده است . و شنيدهام روم حلوان خواندهاند ، و روم خود روم است . و آن تاه دزد كه خورين او را بكشت ، راه داشته است ، آنجا كه اكنون طاق گرّا خوانند . و شروين را آن زن جادو دوست گرفت كه مريه خوانندش ، و او را مدّتى آنجا ببست - چنان كه در قصّه گويند . و خداى داند كيفيت آن . و اندر سير الملوك گفته است كه شروين را نوشيروان عادل به روم بگذاشت تا خراج بستاند ، دران وقت كه او بازمىگرديد از جهت خروج پسرش زاد * - و اللّه أعلم به .
اندر عهد بهرام گور بزرگتر از همه نعمان بن المنذر را داشت كه پرورانندهى او بود ، و پدرش ، منذر ، از عالم برفت . و موبدان و سپهبدان بسيار بودند - كه به جايگاه گفته شود . و خوشترين روزگارى در عالم عهد پادشاهى او بود .
هامش
( 1 )Sure 36 , Vers 13 .( 2 )Sure 28 , Vers 19 .