افتاد . و مار كه ابليس عليه اللّعنة در شكم گرفته بود و در بهشت برده ، آنجا افتاد كه زمين اصفهانست ، و ابليس به سمنان افتاد . و بيرون از تاريخ گويند ابليس به ابلّه افتاد . و آدم را ازان آدم خوانند كه از اديم زمين بود ، و خاك را به لفظى از جمله عبرى گويند ؛ و به لفظ عرب اندر لون اسمر بود ، يعنى گندمگون . و آدم همان روز نيمروز آدينه از بهشت بيفتاد و پانصد سال در بهشت بود ، به سال اين جهان ، نيمروز آن جهان ، چنان كه قول ايزد تعالى است :
وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ .
« 1 » پس آدم عليه السّلام متحيّر بماند و همىگريست بر گناه خود سالها ، تا خداى تعالى جبرييل را بفرستاد و توبهى آدم قبول كرد ، و او را بياموخت از هرچه ازان ناگزير باشد . و قصّهى آدم اندر ميانهى كتاب به جايگاه بعضى از شرح از نظم بيايد . پس ابليس آدم را عليه السّلام ديگر باره بفريفت از جهت فرزند تا نامش به دو منسوب كرد عبد الحارث . و اين بعد ازان بود كه حقّ تعالى بيت المعمور را بفرستاد ، آنجايگاه بنهادند كه امروز كعبهى معظّم است . و جبرييل آدم را عليه السّلام راه نمود تا آنجا رفت و طواف كرد ، و حوّا را بازيافت ، آنجا كه عرفاتست . و ازين سبب را نام عرفات نهادند كه او را بازشناخت . و بعد ازان آدم را فرزندان آمدند ، و دو به يك شكم نر و ماده . و ازين بطن ماده بدان نرينهى ديگر دادى ، و آن ماده را بدين پسر دادى . و چون صد و سى سال از عمرش بگذشت ، قابيل هابيل را بكشت از جهت خواهر ، گفت : " من خود اين را خواهم كه همبطن منست . " و بدان كينه كه قربان هابيل قبول افتاد ، و آدم خواهرش را به وى داد * . و او سنگى بر سر هابيل زد ، و كشته شد . و ندانست كه به دو چه بايد كردن ، او را در دوش گرفت ، مىگردانيد تا خداى تعالى دو كلاغ را بفرستاد تا يكى ديگرى را بكشت . و پس به منقار زمين بر كند ، و در زير خاكش نهاد . قابيل گفت : " همچنان كنم . " و آيت قرآن مجيد بدان ناطق است ، قوله تعالى :
فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ
( الآية ) . « 2 » و چنين گويند كه بعد ازان ابليس فرزندان قابيل را گفت كه آتش قربان هابيل را ازان سوخت ، و بپذرفت كه هابيل او را سجده كردى . پس ايشان آتش پرستيدن پيشه گرفتند . و ابتدا ازان عهد بود . پس آخر عمر آدم را فرزندى آمد ، وى را شيث نام نهاد ، و معنى آن هبت اللّه باشد ، شيث سريانى است . و چون آدم به حجّ رفت ، سالى از پس كوه
هامش
( 1 )Sure 22 , Teil von Vers 47 .( 2 )Sure 5 , Teil von Vers 31 .