تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١

باب ثامن عشر اندر تاريخ پيغامبران عليهم السّلام و مدّت عمر و نسب و اخبار ايشان بر سبيل اختصار

اندر نقل كتاب تاريخ محمّد بن جرير الطّبرى ، رحمة اللّه عليه ، كه از تازى به پارسى كرده است ، چنانست كه ابو على محمّد بن محمّد الوزير البلعمى به فرمان امير منصور بن نوح السّامانى كه بر زبان ابى الحسن الفايق الخاصّه پيغام فرستاد در سنه‌ى اثنى و خمسين و ثلاثمايه . آنچه در ذكر نسب و سياقت پيغامبران عليهم السّلام خوانديم ، بدين صحيفه ثبت كرده شد مجمل و مختصر ، و إلّا كسانى كه شرح آن خواهند از تاريخ معلوم شود ؛ و آنچه بيرون از تاريخ جرير است همچنين هر سخن به جايگاه خويش است - و السّلام .

أبونا آدم عليه السّلام

قوله تعالى :
فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ .
« 1 » و ديگر جاى گفته است كه :
مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ .
« 2 » خداى تعالى آدم را روز آدينه از گل بيافريد . و بعد از آنكه جان به معده‌ى آدم رسيد ، جهد كرد كه برخيزد . نتوانست ، كه هنوز يك نيمه‌گل بود . و خداى عزّ و جلّ ازان گفت :
وَ كانَ الْإِنْسانُ عَجُولًا .
« 3 » پس آدم از * آفريدن حوّا از پهلوى چپ آدم عليه السّلام بيرون آورد ، و بعد ازان فريشتگان سجده‌ى آدم فرمود و آنكه ابليس عليه اللّعنة تمرّد كرد ، و آنكه آدم را بفريفت تا خوشه‌ى گندم خورد ، و آنكه درافتاد كه :
وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى .
« 4 » خداى تعالى ايشان را از بهشت بيرون افكند بدين عالم فانى . و آدم به كوه سرنديب افتاد ، و آن را بوذ خوانند ، واشين نيز روايتست . و در سير گويد آدم اكليلى از رياحين بهشت بر سر داشت ، باد آن را به زمين هندوستان بپراكند تا چندان نباتهاى خوشبوى دران كشور برست ، و حوّا به جدّه
هامش
( 1 )Sure 22 , Teil von Vers 5 .( 2 )Sure 15 , Teil von Vers 26 .( 3 )Sure 17 , Teil von Vers 11 .( 4 )Sure 20 , Teil von Vers 121 .