مىخوريم . همهجا با نشان
( Edition Bah r - ) Ed . B .
به اين دريافتهاى بهار ، در يادداشتهاى پايانين اشاره شده است .
يكى از نمونههاى دقت و موشكافىهاى استاد بهار آنجا است كه سخن از قصر ذو الشّرفات از سينداذ است . در اينباره " مجمل التّواريخ و القصص " مىنويسد : " . . .
چنان كه شاعر گفتست و بضرورت دال را ذال گفت . اهل الخورنق و السدير و بارق / و القصر ذى الشرفات من سينداذ " [ ص 179 چاپ بهار ] . « 1 » بهار متوجه اشتباه دستنويس خود ( پاريس ) مىشود و فروتنانه در زيرنويس مىنويسد : " ظ . ذال را دال گفت ، چه قصيده بقافيهى دال است نه ذال . . . " و در دستنويس هيدلبرگ و دوبلين درست آن همان گونه است كه بهار دريافته بود . « 2 » كتابهايى مانند : " تاريخ يعقوبى " ، " المعارف " ابن قتيبه ، " تاج التّراجم " اسفراينى ، " شرف النّبى " خرگوشى ، كه بهار به آنها بازبرد نداده ، چنين مىنمايد كه در زمان او به صورت دستنويسهايى بوده كه به آنها دسترسى نداشته است .
در همينجا شايسته است از پژوهشى كه علّامه دهخدا و همكاران او براى نقل واژههاى اين كتاب در " لغتنامه " كردهاند قدردانى كرد . كمتر برگى از " لغتنامهى " دهخدا ديده مىشود كه در آن نام " مجمل التّواريخ و القصص " نيامده باشد .
* * * اكنون كه اين كتاب دومين بار با پشتيبانى مالى " انجمن پژوهشى آلمان " « 3 » به زيور چاپ آراسته مىشود با فروتنى بسيار آن را به پيشگاه والاى شادروان محمّد تقى ملك الشّعرا بهار و همگى دوستداران فرهنگ كهن ايران و زبان فارسى پيشكش مىآورم " اين متاعم كه همىبينى و كمتر زينم " .
هامش
( 1 ) قرائنى هم در دست است كه تا سدهى هفتم در زبان فارسى ميان دال و ذال فرق گذاشته مىشد . " ذ " يكى از واجهاى اين زبان شمرده مىشد :چون در افكندت در اين آلوده روذ * دمبدم مىخوان و مىدم قل اعوذ[ مولانا جلال الدّين رومى " مثنوى " كلاله خاور ، تهران 1631 ، ص 267 ، سطر 14 ] .
( 2 ) تمام اين قطعه ، كه از اسود بن يعفر تميمى است در تاريخ يعقوبى ، چاپ بيروت 1960 ، ص 226 مىآيد ؛ نك . به آنجا .
( 3 )Deutsche Forschungs gemeinschaft ( DFG )