بگرگاران باز رفت ، افراسياب روى به زمين ايران نهاد ، ( 29 - آ ) و همين وقت سام بهندوستان بمرد ، و زال آنجا رفت ، و نوذر با افراسياب حرب [ كرد ] و گرفتار شد و افراسياب گردنش بزد به خون تور جدّش [ و ايران ] بگرفت ، و بزرگان ايران زمين و عجم ، سوى زال رفتند بسيستان .
پادشاهى افراسياب به زمين ايران دوازده سال بود
[ افراسياب ] دست تركان گشاده كرد به خرابى ايران زمين ، و بمرو ديوارى كرد ميان قهندز اندر ؟ تارين ؟ [ 1 ] اما بتركستان اندر بسيار جايها [ ى ] معظم بناها كرد از قلعها و شهر ، و شرح اخبار درازست ، و كارزارها [ ى ] او در هفت كشور ، و هزار و صد و اند حرب كرده بود ، كه هميشه مظفر بود ، و آخر عمر بحدود چيس [ 2 ] اندر آذربايگان كشته شد ، بر دست نبيرهء او كيخسرو ، با برادر گرسيوز ، و پسر ، و بعضى از خويشان ، و اللّه اعلم .
پادشاهى زاب طهماسب سه سال بود
بروايتى پنج سال گويند ، و گرشاسپ [ 3 ] اندر پادشاهى او طرفى داشت ، و از تخمهء جمشيد بود ، و اندر تاريخ جرير چنانست كه اين كرشاسف وزير زاب بود ، و چون سپاه عجم با زال بيامدند و او را بنشاندند ، برابر افراسياب شدند ، و قحط برخاست ، تا بر آخر صلح كردند ، و ديگر بار زاب ( 29 - ب ) خرابيها [ ى ] افراسياب را عمارت كرد ، كه درين دوازده سال كرده بود ، و زابين بعراق اندر بگشاد ، چنانك گفتهايم ، و آن را زاب بزرگ و زاب كوچك [ 4 ] خوانند ، و به زمين اصطخر بمرگ بمرد .
جملهء اين طبقه
برين سان نه تن بودهاند ، پادشاهى ايشان دو هزار و چهارصد و بيست و يك سال و هفت ماه و اند روز بودست ، بيرون از كيومرث .
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهء عكسى اين قسمت سياه و بريده است
[ ( 2 ) ] چيس ، روى ( س ) مانند ( ز ) نقطه دارد ظ : شيز ، و گويا چيس ، همان شيز باشد كه محل آتشكده آذر گشسپ بوده است در آذربايجان .
[ ( 3 ) ] اصل : گرساست
[ ( 4 ) ] اصل : زاد بزرگ و رآء كوچك ، طبرى : زاب الاعلى و زاب الاسفل