بفرستاد و آن جانوران را [ 1 ] سيرآب شدند ، و مهدى بازگشت و هيچ نتوانست گرفتن ، و بازگشت و بقصرى فرود آمد كه نو ساخته بودند در بغداد [ 2 ] و بياراسته بودند بفرشهاى بزرگوار به همه تكلف و او سخت عظيم خرّم بود بدان عمارت و جاى كه درين وقت تمام پرداخته بودند ، و آن شب تنها بود بياسود آواز هاتفى شنيد بدين بيت :
شعر هاتف گفت :
كانى بهذا القصر قد باد اهله * و قد درست علامه [ 3 ] و منازله
مهدى گفت :
كذاك امور الناس سكى حديدها ( ؟ ) * و كلّ كريم سوف تبلى انامله [ 4 ]
هاتف گفت :
فخذ عدة للموت انك راحل * و انك مسئول و ما انت سايله
مهدى گفت :
اقول بان اللّه لا شك واحد * و ذلك قول ليس يخفى فضايله
[ 5 ] هاتف گفت :
نرود [ 6 ] من الدنيا فانك منت * و قد اذق [ 7 ] الامر الذى يك نازله
مهدى گفت :
مهد ذاك حبرنى هدمت [ 8 ] فاننى * سافعل ما قد قلته و اعاجله
هاتف گفت :
توقع بليا بعد ( ؟ ) عشرين ليلة * الي منتهى شر و ما انت كامله
پس مهدى بمرد هم درين وقت و ببغداد [ 9 ] دفن كردندش الهادى ( 295 - آ ) بعيسى آباد [ 10 ] بمرد و هم پهلوى پدرش [ 11 ] دفن كردند ،
هامش
[ ( ) ] يعنى كامل و تمام و به حد طبيعى از پخته شدن بر درخت رسيده است و همچنين بسر رسيدن مدتى يا بپايان شدن جنس يا چيزى را ( رسيدن - به رسيدن ) گويند ، چنان كه گويند در كشتى بوديم و راه گم كرديم و ارزاق برسيد - يعنى تمام شد و اينجا معنى اخير مرادست .
[ ( 1 ) ] كذا ؟
[ ( 2 ) ] كذا ؟ و اين روايت كه در بغداد مرد در تواريخ نيست و قبرش هم در ماسبذان است
[ ( 3 ) ] ظ : اعلامه . كامل ج 6 ص 27 : و اوحش منه ربعه و منازله
[ ( 4 ) ] كذا ؟
[ ( 5 ) ] اصل : هرون تا آخر ابن اثير و مسعودى فقط سه بيت هاتف را آوردهاند بدين طريق : ( پس از : كانى )و صار عميد القوم من بعد بهجة * و ملك الى قبر عليه جنادله
فلم يبق الا ذكره و حديثه * تنادى عليه معولات حلائله( ك : ج 6 ص 27 )
[ ( 6 ) ] كذا ؟
[ ( 7 ) ] كذا ؟
[ ( 8 ) ] كذا ؟
[ ( 9 ) ] در طريق مرگش اختلاف هست ولى در اينكه بما سبذان بمرد و همانجا بگورش كردند شكى و خلافى نيست
[ ( 10 ) ] عيساباذ . محلة كانت بشرقى بغداد منسوبة الى عيسى بن المهدى . . . و به مات موسى بن المهدى ( معجم البلدان )
[ ( 11 ) ] كذا . . و پدر هادى چنان كه گذشت در ماسبذان مدفون است .