شاهنشاه گفتند و ايران را زمين پارسيان گفتند زيرا كه اردشير از پارس برخاست و از عهد قباد پدر نوشروان بر شهنشاه ، خسرو ، بيفزودند لقب كسرى ، گفتندى كسرى نوشيروان ، و كسرى پرويز همچنين تا يزدجرد شهريار ، اما پارسيان از عهد كيومرث با يزدجرد شهريار ، [ هر يكى را ] بلقبى خواندندى بيرون از چنين كه شهريار و شاه و شهنشاه و خدايگان و خسرو و غيره ، [ و ] من آن را درين جدول جمع آوردم تا آسان باشد . ( 272 - آ ) الاسماء / الالقاب / الاسماء / الالقاب / الاسماء / الالقاب / كيومرث / گل شاه [ 1 ] / هوشنگ / بيشداد / طهمورث / دنباوند و ديوبند [ 2 ] / جمّ / شيد يعنى خور [ 3 ] / ضحاك / بيوراسب [ 4 ] / فريدون / فرخ داد ده / منوچهر / كسهتور دران دست [ 5 ] / نوذر / كم بخت [ 6 ] / افراسياب / جهانگير و دكر [ 7 ] / زاب / زوتهماسپ [ 8 ] / قباد / كى / كيكاوس / ودخرد [ 9 ] /
هامش
[ ( 1 ) ] گل شاه ( يعنى شاه گل - بكسر اول ) گرشاه ( يعنى شاه كوه - بفتح اول )
[ ( 2 ) ] ص : زيناوند ( يعنى مسلح - زين به پهلوى بمعنى سلاح است ) زيباوند هم ديده شده ( آثار الباقيه ص 103 )
[ ( 3 ) ] شيد - شاد ، شت ، ظاهرا يكيست و بمعنى : مقدس و نورانى است
[ ( 4 ) ] بيور ، ده هزار معنى شده است ، لكن بقراينى كه محلش اينجا نيست بايد بيور را بمعنى ( دسته - جرگه - عدهء از ده الى ده هزار ) گرفت ، باصطلاح امروز : خيلى - بسيار - آثار الباقيه ص 103 : اژدها ك كذا : طبرى
[ ( 5 ) ] اصل كم نقطه :
كينهتوز درازدست ( ؟ ) كينهء توروران دست ( ؟ ) آثار الباقيه ص 104 : بيروز
[ ( 6 ) ] ظ : كم بخت
[ ( 7 ) ] جهانگير و دگر ( يعنى جهانگير بدكار ) چه بد به زبان پهلوى ( وت - ود ) است كه واو بباء بدل شده
[ ( 8 ) ] زوتهماسپ باضافه
[ ( 9 ) ] ودخرد - بد خرد رك : حاشيه 7