تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
نماز كردند ، پس پيغامبر عليه السلام [ را ] آيت دعوت عام آمد قوله تعالى :
قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً
، و در مسجد دعوت كرد ، و بر كوه صفا ، [ و ] مشركان دست بجفاها گشاده كردند ، پس يارانرا جماعتى از خوارى كردن كافران بحبشه فرستاد ، و بعد از آن حمزه عم رسول اللّه مسلمان شد ، و پيغامبر عليه السلام در جفا كشيدن و رنج نمودن قريش و مكيان صبر همى كرد بفرمان خداى تعالى ، چنانك گفت .
فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِيلًا .
ديگر جاى گفت :
فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ ،
و بعد از هفت سال ( 158 - آ ) از ابتداى نبوّت ابو طالب بمرد ، و همين سال خديجه بمرد ، و مرگ بو طالب سخت بود بر پيغامبر عليه السلام ، كه قريش دست به زخم و جفا برگشادند بر پيغامبر عليه السلام ، و رياست به عباس بن عبد المطلب رسيد ، و مردى نرم بود و حليم و بردبار ، نتوانست پيغامبر را نگاه داشتن ، پس [ پيغامبر ] بطائف رفت ، قبول نكردندش ، و بخوارى گذاشتند ، آن شب ببطن النخلة باستاد كه نيارست به شهر اندر شدن ، و نماز همى كرد ، و قرآن همى خواند ، پس چند تن از پريان آنجا بگذشتند ، و بر پيغامبر ظاهر شدند ، و ايمان آوردند ، قوله تعالى :
وَ إِذْ صَرَفْنا إِلَيْكَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ
. بعد از آنك پيغامبر عليه السلام بمدينه رفت با جماعت خويش باز آمدند بوادى الجن ، و مسلمان شدند ، پس پيغامبر عليه السلام [ به ] زنهار مطعم [ 1 ] بن عدى به مكه اندر شد [ 2 ] ، و چون پنجاه سال از عمر پيغامبر بگذشت ، خداى تعالى از ميان زمزم و مقام ، پيغامبر را بمعراج برد ، و بعضى گويند از خانهء ام هانى بنت ابى طالب ، و اين وقت نزديك بود بمرگ ابو طالب ، و خديجه ، و پيغامبر عليه السلم از غم آنجا بسيارى بودى ، [ 3 ] قوله تعالى :
سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ .
ازين پس ( 158 - ب )
هامش
[ ( 1 ) ] متن : معطم [ ( 2 ) ] متن : شدند پيغامبر تنها از مكه بطائف رفت و تنها به مكه بازگشت ( طبرى سوم ض 1166 ) [ ( 3 ) ] اين جمله معنى ندارد و ظ : پيغامبر از مرگ آنان بسيار غمى بودي . طبرى گويد : فعظمت المصيبة على رسول اللّه صلعم بهلاكهما ( ج 3 ص 1166 )