اسحق النبى عليه السلام
[ 1 ] [ اسحق . . . : از پس اسماعيل صد و بيست سال بزيست و خداى تعالى او را پيغامبرى داد و سوى شام فرستاد ، بكنعان ، و بفرمودش كه جاى ديگر مشو ، كه نابينا بود نتوانست گشتن ، و زنى بزنى داشت نام او رفقا هم از زمين كنعان دختر بهتر كنعان ، نام او بتويل بن الياس ، وز آن زن او را دو پسر آمد يكى ؟ عيص ؟
و ديگر يعقوب و هر دو بيك شكم آمدند و يعقوب پاشنهء عيص گرفته بود و بتازى پاشنه را عقب گويند او را از بهر آن يعقوب نام كردند . و اسحق صد و شصت سال بزيست پس بمرد و عيص او را ببر ابراهيم و ساره بكور كرد . و اللّه اعلم و احكم .
حديث يعقوب و برادرش عيص عليهما السلام
چون اسحق عليه السلام بمرد يعقوب ] از برادرش عيص بگريخت كه اسحق دعا بر عيص خواست كردن از جهت پيغامبرى ، مادرش بر يعقوب گردانيد ، و اسحق نابينا بود ، ندانست ، يعقوب [ را ] دست بسر [ 2 ] فرود آورد [ و ] دعا كرد ، خداى تعالى در ازل چنين تقدير كرده بود [ كه ] يعقوب و ذرّيتش پيغامبر باشند ، و عيص تافته بود ازين حال ، چون اسحق از دنيا برفت ، يعقوب سوى خالش گريخت ، و مدّتها آنجا بماند و دو دختر از آن وى بزن كرد ، [ راحيل وليا ] بعد حالها و قصه [ ها ] كه ما ذكر مختصر همى جوئيم ، و يعقوب را از ايشان فرزندان بودند ، يوسف و ابن يامين [ 3 ] از اراحيل [ 4 ] زادند ، و روبيل ، و شمعون ، و يهودا و ، لاوى ، و ريالون و بسحر [ 5 ] از ليارادند ، ( 126 - آ ) و دارم ، و رمدان ، از كنيزكى ، و حاد ، و اسر [ 6 ] از كنيزكى ديگر ، و يعقوب را اسرائيل اللّه خواندند ، و در تاج التراجم
هامش
[ ( 1 ) ] خبر اسحق ازينجا فوت شده و يك مرتبه بخبر يعقوب پيوسته و ما آن خبر را قسمتى كه مناسب اين كتاب بود از بلعمى بين دو قلاب نقل كرديم كه نسخه ناقص نماند
[ ( 2 ) ] اصل : پسر .
[ ( 3 ) ] معروف و مضبوط : بن يامين . بدون الف
[ ( 4 ) ] مضبوط . راحيل
[ ( 5 ) ] طبرى زبالون - ن ل : ريالون - يسحر - ن ل :
شجر - لشجر - شجر - يشحر و قيل فى يسحر ان اسمه : يشحر ( ص : 355 )
[ ( 6 ) ] طبرى : دان ، و نفثالى ، و جاد ، و اشر ( ص : 355 )