ذكر لوط ( ع )
و لوط در عهد ابراهيم بود و پيغمبر بود و بدان پنج پاره شهر مىبود كه آن را « مؤتفكات » گويند و ذكر آن از پيش رفت . و از اين مؤتفكات گاهگاه سوى ابراهيم آمدى به زيارت و بازگشتى . و ابراهيم او را طعام دادى از جو و گندم و گوسفند ، و لوط از قوم خويش گله كردى و ابراهيم او را صبر فرمودى .
و قوم لوط مردمانى بودند كه با وجود بتپرستى ، خيلى فساد ديگر كردندى ، چنان كه لواطه با مردان بريش كردندى . قوله تعالى :
« أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ »
« 1 » و دزدى كردندى و راه زدندى و با مردم كاروان لواطه كردندى و لوط را گفتندى خداى تو بگوى تا ما را عذاب كند ، و او را گفتندى اگر تو از اين كار بازايستى خير ، و الّا تو را از پيش خود بيرون كنيم . و زن لوط زنى كافره بود و از آن زن چهار دختر آمده بود ، و دختران مسلمان بودند . و لوط ميهماندارى كردى و هرگاه كه لوط را ميهمان برسيدى او را بگرفتندى و با وى فساد كردندى . لوط از بيم ايشان نيارستى كسى مهمان آوردن .
چون سالى چند برآمد ، هيچكس به لوط نگرويد مگر فرزندان و فرزندزادگانش . لوط به ستوه آمد و عذاب قوم خواست و گفت :
« رَبِّ انْصُرْنِي عَلَى الْقَوْمِ الْمُفْسِدِينَ . »
« 2 » خداى تعالى دعاى او به هلاك ايشان اجابت فرمود ، جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل را بفرستاد تا قوم لوط را هلاك كند ، و ايشان را فرمود كه چون رويد ، گذر بر ابراهيم و ساره كنيد و ايشان را به اسحاق بشارت دهيد . همچنان كردند و روى به شهر لوط نهادند . و چون به كنار شهر رسيدند دختر لوط را ديدند ، پرسيدند كه خانهء لوط كجاست ؟ گفتا : « شما چه كسانيد و از وى چه خواهيد ؟ » گفتند : « ما غريبانيم و به مهمانى آمدهايم . » گفت : « از پس من بيائيد . » چون دختر به خانه رسيد گفت : « اى پدر ! ما را مهمانانى آمدند كه از ايشان نيكوتر نيست . » و ايشان پيش لوط آمدند و سلام كردند ، و لوط را اندوه آمد و گفت هماكنون قوم من با ايشان رسوايى كنند ، ايشان را به خانه اندر پنهان كرد . زن او قوم را آگاه كرد . كافران گرد آمدند و ده تن را سوى لوط [ 59 ] فرستادند و گفتند : « ما تو را نگفتيم كه كس مهمان نكن ؟ چرا كردى ؟ » لوط گفت : « من دختران خويش به زنى به شما دهم و مرا
هامش
( 1 ) . سورهء « نمل » ، آيهء 54 .
( 2 ) . همان .