بناميزد زهى روح مجرّد * به فضل حق زهى عقل مجسّم
ايا با طلعتت دولت مجاور * ايا اقبال با جاه تو توأم
به فرق فرقد و ايوان كيوان * كشيده رايت بخت تو پرچم
قضا حكم تو را مأمور و محكوم * قدر امر تو را منقاد و ملزم
چو نه گردون صلاح ملك جويند * بود راى تو بر هر نه مقدّم
چو شد اطلاق از حق وجه ارزاق * به دست تو همى كرده مقسّم
نزايد مادر گيتى به صد قرن * وزيرى چون تو ميمون مكرّم
نديده چون تو هرگز چشم ايّام * به صدر سرورى صدرى معظّم
به تو ملك سعادت شد مقرّر * به تو اقليم دولت شد مسلّم
دهد لطف عميمت طعم شكّر * دهد خشم اليمت صورت سم
قدر قدرا ! تو آن گردون جنابى * كه از گردون خطاب توست هر دم
[ 16 ] كه اى بانىّ جود و واضع خلق * كه اى منّاع ظلم و دافع غم
تيمّن جويد از بزم تو فردوس * تفأل گيرد از رزمت جهنّم
خداوندا ز شوق پاىبوست * بسى سال است تا من مىخورم دم
به حضرت كردهام ارسال هر سال * به مدحت شعرهاى جزل خرّم
طمع دارم كه دست اصطناعت * نهد ريش مرا از لطف مرهم
هميشه تامّه و خور سير دارد * برين پيروزهگون گردنده طارم
رخ بختت جوان بادا چو خورشيد * چو گردون پشت بدخواهان تو خم
ز گردون هر زمانت دولتى نو * ز خورشيدت سعادت باد هر دم
تنت بىدرد و دل بىغم ، سرت سبز * بقائت جاودان و اللّهُ اعلم
از حضرت آسمانپناه اميدوار است كه چون ان شاء اللّه تعالى اين مختصر به شرف مطالعهء شريف نوّاب درگاه مشرّف گردد ، هر آينه به طراز قبول و خلعت اختصاص مطرّز و معزّز شود و وثوق امل بدين معنى آن است كه بضاعت مزجات در حضرت ملوك رواجى دارد و پاى ملخ نزديك سليمان معيوب نبود ، على الخصوص اين ملخ نزد سليمانى كه كمال عاطفتش چون اغصان طوبى سايه بر سر كبير و صغير ربع مسكون