تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
فطنت بدان است و گويند همه آن است ، گرد قبّهء حقيقتش گردان است و به حقيقت سرگردان است ندا مىشنود ، بيت :
كز اين راز ، جان تو آگاه نيست * بدين پرده اندر ، تو را راه نيست
حسّ بصر به قوّت بشر از تصوّر ادراك او در غلطى ظاهر . بيت :
به چشم سر مر او را كى توان ديد ؟ * به عين سر توانى جان جان ديد
قوّت نظر از احساس كيفيتش عاجز . بيت :
آنجا كه تويى عقل كجا در تو رسد ؟ * خود زشت بود كه عقل ما در تو رسد
اى بسا شهباز خيال كه در هواى رؤيت او پر و بال زد و اسير و زبون و بال شد ، و اى بسا عنقاى عقل كه لاف معرفت او زد و منزوى شكاف قاف انفعال گشت . رباعى :
اى ذات تو سر دفتر اسرار وجود * نقش صفتت بر در و ديوار وجود در پردهء كبريا نهان گشته ز چشم * بنشسته عيان بر سر بازار وجود
دامن خرگاه عظمتش از گرد تغيّر مصون ، و رياحين صمديّتش از نكبات فنا معصوم . وجودش از لباس تناسل معرّا و ذاتش از شعار علايق مبرّا . واجب الوجودى كه اعراض وجود به جوهر جود خود قائم داشت . رزّاقى كه مورچهء ضعيف در جوف صخرهء صمّا از طعمه بىنصيب نگذاشت و آهوى وحشى را دايهء طفل يك‌ساعته ساخت . شعر :
فحمدا له ، ثمّ حمدا له * على ما كسانا رداء الكرم و شكرا له ، ثمّ شكرا له * على ما هدانا لشكر النّعم
التّوحيد من انشاء المصنّف
زهى آيات صُنعت از عدد دور * زهى آثار برهان تو مشهور منزه ذاتت از ادراك اوهام * مبّرا وصفت از تحرير اقلام بدايات كمالات تو بىحد * نهايات عنايات تو بىعد كمال قدرتت خالى ز نقصان * جلال شوكتت خاوى ز بطلان كمينه قدرتت اظهار عالم * كمينه صنعتت تركيب آدم