تقدّست اسمائه و عظمت كبريائه كه مهندسان فكرت در كارگاه فطرت او از غايت حيرت ، عبرت گرفتهاند و افواج خيال در تيه جلال و اوديهء كمال او غريق ضلال گشته .
خالقى كه از كاف و نون ، عالم
« كُنْ فَيَكُونُ »
و صحيفهء بوقلمون ، مشحون به چندين هزار ازهار و انوار پيدا گردانيده ، از كاف ، عقل كامل ، كه عبارت از آن عالم كبرى و علّت اولى است حاصل آورد و از نون ، نفس كل كه عبارت از آن عالم صغرى و حوّاى معنى است هويدا كرد و به واسطهء تعلّق و امتزاج اين هر دو چندين بدايع صنايع و غرايب عجايب بر عرصهء وجود منفوش و منتشر گشت ؛ آن يكى مرجع ارواح و اين يكى منبع اشباح ، آن مصدر افلاك و اين منشأ املاك ، يكى مبدأ آبا و ديگر مفتتح امّهات ، [ 8 ] يكى مصعد بخار لطيف و يكى موقع اجسام كثيف ، حاصل اين ابخرهء لطيف ، نه رواق معلّق و نتيجهء آن اجسام كثيف ، چهار آخشيج متضادهء آن نه مسير ، و مسند روشنان قدسى كه مثال امير و وزير و مشير و دبيرند . و اين چهار مولد و منبع معادن و نباتات و حيوانات ، محض مقصود و مخلص مراد تركيب وجود انسان است كه به حقيقت ، مجمع عقول و ارواح ، و محشر نفوس و اشباح ، و مخزن اغراض و مقاصد ، و مدفن مصالح و مفاسد است . بعضى را به لباس عنايت و طراز سعادت ملبس و مطرز گردانيد تا مسجد ملائكه شدند و قومى را داغ شقاوت بر جبين نهاد تا گردن ايشان به طوق لعنت مطّوق گشت .
بيت :
نه با آنش مهر و نه با اينش كين * چنين است رسم جهانآفرين
قادرى كه بىواسطهء تدّبر به يد تقدير ، گردن افلاك در ربقهء تدوير و تسخير كشد ، قوله تعالى :
« تَبارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ »
« 1 » . احدى كه وحدانيّتش در هر ذرّه [ 9 ] از مكوّنات پيدا و نقوش فردانيّتش بر جبين موجودات هويداست . حكيمى كه به انعام عميم ، عظام رميم را سميع و عليم گردانيد ، اشخاص حيات را كسوت ممات پوشانيد و اجسام موات را زينت حيات داد كه
« يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ
« 2 »
لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ »
« 3 » ، طغراى مناشير الوهيّت اوست
« أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ »
« 4 » و عنوان دفاتر ربوبيت او عقل كل كه كلّى اشارت ارباب حكمت و اصحاب
هامش
( 1 ) . سورهء « ملك » ، آيهء 1 .
( 2 ) . سورهء « روم » ، آيهء 19 .
( 3 ) . سورهء « غافر » ، آيهء 16 .
( 4 ) . سورهء « اعراف » ، آيهء 54 .