عمر بن عبد العزيز بن مروان
به كمال زهد و عبادت و صفت نصفت و عدالت محلى و آراسته بود و به تأييد الهى و توفيق نامتناهى به خلاف آباء و اقرباى خويش به منهج قويم و صراط مستقيم آمد و محبت اهل بيت حضرت رسالت عليه السلام را در دل جاى داد و نخلستان فدك را كه به آن حضرت مخصوص بود و خلفاى ديگر در آن تصرف مىنمودند به اولاد فاطمهء زهرا سلام اللّه عليها بازگذاشت ، و از سبّ امير المؤمنين على عليه السلام نهى فرمود . چه پيش از زمان خلافت او خطباى بنى اميه در جمعات زبان به دشنام على مرتضى عليه السلام مىگشادند عمر فرمود كه بهجاى آن قول شنيع اين آيت را خواندند :
رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالْإِيمانِ .
« 1 » و به روايتى آيهء
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ
« 2 » را بهعوض آن سخنان مستنكر بر زبان راندند .
از طفيل بن مرداس روايت كنند كه عمر به سليمان بن ابى السرايا نوشت كه بر سر راهها رباطها بنا كن و هركس از اهل اسلام كه بدانجا رسد او را يك شبانهروز جاى داده ضيافت نماى و چهار پايان او را تعهد فرماى .
نقل است كه سليمان نوبتى از عمر بن عبد العزيز پرسيد كه چه گوئى در سلطنت من ؟ جواب داد كه سرور لولا انه غرور و ملك لولا انه هلك و حيات لولا انه موت و نعيم لولا انه عذاب . از شنيدن اين سخن ، سليمان رقت فراوان نموده متنبه گشت .
از كلمات عمر است كه يا اخى الليل و النهار يعملان فيك فاعمل فيها . اى برادر روز و شب عمل مىكنند در تو ، تو نيز عمل كن در ايشان .
گويند كه عمر بن عبد العزيز روزى اصحاب خود را تعليم رياضت مىداد . در آن اثنا گفت : و لا تدخلوا فى اموركم الطويل المفرط فى الطول و لا القصير الفاحش فى القصر و لا الزايد فى خلقته و الناقص و لا الهرم و لا الحديث . درمياريد در كارهاى خويش آن را كه به غايت دراز بود و آن را كه نهايت كوتاه باشد و آن را كه عضوى زياده يا كم در اندام او باشد و آن را كه به نهايت شيخوخيت رسيده باشد و آن را كه هنوز خردسال بود .
در يكى از كتب معتبره بهنظر رسيده كه امير حمص به عمر بن عبد العزيز عرضه داشتى نوشت مضمون آن كه اهالى اين حوالى را حصارى نيست مأمول آن كه رخصت
هامش
( 1 ) . سورهء الحشر آيهء 10 .
( 2 ) . سورهء يوسف آيهء 90 .