هرمز بن بلاش
خسروى نيكو سيرت و ملكى با نصفت بود . گويند كه قادسيه و نهروان از آثار او است .
انوش بن بلاش
بنياد شهر ششتر او نهاد و در نواحى اصفهان ، نهرى كه موسوم است به « زنده رود » جارى گردانيد . و بعد از او فيروز بن بلاش پادشاه شد .
بلاش بن فيروز
تبريز و طارم و برك از جملهء عمارات بلاشان است و مرغزار بلاشان در حدود اصفهان منسوب بدوست .
اردوان بن بلاشان
در زمان سلطنت او سه سال باران نباريد . از كلمات او است كه : اذا مرت من مكروه توجهت نحوه . چون از مكروهى بگريزى روى بهسوى او آورده باشى . يعنى تقدير ملك قدير مانند دام صياد است و آدميان مثل مرغان كه صيد او مىگردند و اين معنى معين است كه هرچند شكارى در حلقهء دام بيشتر اضطراب نمايد بندها محكمتر گردد .
بيت
ما صبر گزيديم به دام تو كه در دام * بيچاره شكارى خبه گردد ز طپيدن
و قال : قلوب الرعية خزاين ملوكها . دلهاى رعايا خزاين پادشاهان است يعنى اگر رعيت و زيردستان از داد و عدل سلاطين نافذ فرمان خوشدل و شادمان باشند ايشان نيز از شجرهء امانى ، ثمرهء كامرانى چينند و الا فلا .
اردوان بن اشغان
ملك را به ضرب شمشير و سنان از اشكانيان انتزاع نموده مالك جهانيان شد . از سخنان او است : احق الناس ان يغيظ الملك الصالح المظفر . سزاوارترين كسىكه به روزگار او رشك برده شود پادشاه نيكوسيرت فيروزبخت است . بعد از اردوان ، برادرش بلاش پادشاه شد .