رسيد او را كشته ديد . زيرا كه جمعى از ديوان كه در آن زمان از چشم آدميان نهان نبودند و با اهل صلاح عداوت مىورزيدند فرصت يافته سنگى بر سرش زده بودند . غرض آنكه تطير به آواز جغد كه تركان آن را « باى قوش » گويند از آن زمان باز پيدا شده و تطير به بانگ بىهنگام خروس نيز در زمان كيومرث وقوع يافت ، چه در وقت مرض او در اوايل شب خروسى بانگ كرد و بعد از لحظهاى مرغ روح شهريارى به عالم بالا پرواز نمود .
از سخنان كيومرث است كه : كل عمل محتاج الى التجارب و كل قرابة محتاج الى المودا و كل امر محتاج الى الفرصة .
و من كلامه ايضا : ارحموا صغاركم و قرّوا كباركم ففى ذلك صلاح دينكم و دنياكم .
هوشنگ
پادشاهى عالم حكمت شعار و ملكى عاقل نصفت دثار بود . در علم حكمت عملى نسخهاى تأليف كرده آن را به « جاودان خرد » موسوم گرداند و حسن بن سهل وزير در زمان مأمون از آن كتاب چند فصل انتخاب نموده آن را به عربى ترجمه كرد .
در تاريخ جعفرى مسطور است كه اول كسى كه شعر فارسى گفت و تاج بر سر نهاد هوشنگ بود و بهاتفاق ارباب اخبار ، او نخستين شخصى است كه آهن از سنگ بيرون آورد و در كوره گداخت و از آن انواع اسلحه ساخت و از پوست سمور و روباه ، پوستين دوخت و سگان تازى را معلم گرداند و كلاب را جهت حفظ رمه بازداشت و خدم را در پيش خود به قيام امر فرمود و استخراج جوهر و سيم و زر از معادن و قطع اشجار كردن و تخته و در از آن تراشيدن هم از مخترعات اوست .
و هوشنگ در عمارت اصطخر كه دار الملك كيومرث است چند چيز برافزود ، و جمعى از مورخان بناى شهر سوس و كوفه و بابل را به او نسبت كنند ، و قاضى ناصر الدين بيضاوى گويد كه بابل از بناهاى ضحاك است و زمرهاى گفتهاند كه بابل را كيومرث احداث كرده چنانچه مذكور شد ، و برخى بناى بلخ [ و فوشنج ] « 1 » را منسوب به هوشنگ داشتهاند .
ايضا بعضى از مورخان را عقيده آن است كه هوشنگ به « ايران » ملقب بود و ايران زمين منسوب بدوست اما اصح روايات آن است كه ايران منسوب به ايرج بن
هامش
( 1 ) . فقط در مس .