مظفريان
از اين طبقه هفت نفر در سلطنت به مرتبهء استقلال رسيدند اما مدت دولت ايشان زياده از چهل و پنج سال امتداد نيافت و نخستين كسى از آل مظفر كه بر اورنگ كشورستانى نشست ،
امير مبارز الدين محمد بن مظفر
بود . و او به صفت شجاعت و جلادت اتصاف داشت . از آثار او مسجد جامع و دار السيادهاى است كه در بلدهء اصفهان ساخت .
پادشاه جهان مطاع شاه شجاع
چشم و چراغ دودمان مظفرى و مهر سپهر عدالت و رعيتپرورى بود . جمال حالش به حليهء فضل و ادب آراسته و گنجينهء سينهء بىكينهاش به جوهر علوم و دانش پيراسته . در نه سالگى از حفظ كلام اللّه او را فراغت روى نمود آنگاه به كسب ديگر كمالات و فضايل نفسانى مشغولى فرمود . قوت حافظهاش به مرتبهاى بود كه هفت هشت بيت عربى را به يك شنيدن ياد مىگرفت و هرگز لفظ فحش بر زبان فصاحت بيانش سمت جريان نمىپذيرفت .
و آن پادشاه عالىجاه در ايام سلطنت خويش به دار الملك شيراز دار الشفائى طرح انداخت و چون آن بقعه به اتمام رسيد اطباى مسيحا نفس جهت معالجهء بيماران معين و موظف ساخت . از لفظ گوهربار مقرب الحضرة السلطانى « 1 » به سمع جامع اين كلمات پريشان رسيد كه چون شاه شجاع را داعيهء تعمير دار الشفاء در خاطر افتاد فرمان داد تا در محالى كه قابليت آن عمارت دلپسند داشت دلبندها « 2 » آويختند و بعد از گذشتن روزى چند ، تمامى آنها متعفن شد مگر دلبندى كه در اين محل كه حالا دار الشفاء واقع است
هامش
( 1 ) . يعنى امير عليشير وزير و نديم سلطان حسين گوركانى ( ن ) .
( 2 ) . يعنى جگر و جگربند كه به مناسبت لطافتش زودتر از هر قسمت ديگر دچار فساد و تعفن مىشود .
سعدى فرمايد :يا به تشويش و غصه راضى شو * يا جگربند پيش زاغ بنه ( ن ) .