حضرت كتاب را نزد جماعت مسلمين آورد ، كه دربردارندهء تأويل و تنزيل و محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ بود ، و نه الفى از آن افتاده بود و نه لامى ؛ امّا ، از او نپذيرفتند . « 1 »
3 . روايتى كه كلينى در كافى از حضرت امام باقر عليه السّلام آورده است كه فرمود :
« احدى نمىتواند ادّعا كند كه همهء قرآن ، اعم از ظاهر آن و باطن آن ، نزد اوست جز اوصيا » « 2 » .
4 . روايت ديگرى كه محمّد بن يعقوب كلينى در كافى از حضرت امام باقر عليه السّلام آورده است كه فرمود : احدى از مردم ادّعا نكرده است كه قرآن را آن چنان كه نازل شده ، به طور كامل جمع كرده است ، مگر آن كه كذّاب بوده باشد . قرآن را آن چنان كه خداوند متعال آن را نازل فرمود احدى جمع و حفظ نكرد ، مگر على بن ابى طالب عليه السّلام و امامان پس از وى » « 3 » .
در پاسخ اين شبهه بايد گفت :
مىتوان فرض كرد كه على عليه السّلام مصحف متفاوت با مصحف موجود فعلى داشته باشد كه از نظر ترتيب سورهها با مصحف موجود اختلاف داشته باشد ، و حتّى اضافات ديگرى نيز در برداشته باشد كه در مصحف فعلى ثبت نشده باشد . امّا ، در حقيقت سخن بر سر اين قسمتهاى اضافى است ؛ كه دليلى بر اين كه آن زيادهها عباراتى از قرآن بودهاند ، وجود ندارد ؛ و تنها توجيه صحيحى كه مىتواند داشته باشد ، آن است كه آن زيادهها تأويلاتى براى آيات قرآن بودهاند ، به معناى مصاديق و مقاصد نزول آيات ؛ يا اين كه آن زيادهها تنزيلاتى از وحى الهى بودهاند كه بر قلب مبارك رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در مقام تفسير و شرح آيات قرآنى نازل شده بودهاند ، و آن حضرت آن مطالب را به برادرشان على بن ابى طالب عليه السّلام ياد داده باشند .
دو كلمهء « تأويل » و « تنزيل » نيز در آن زمان ، معنايى را كه بعدها در اصطلاح علماى قرآن پيدا كرده ، نداشته است ، مبنى بر اين كه « تأويل » عبارت از حمل قرآنى بر خلاف ظاهر آن و « تنزيل » عبارت از خصوص نصّ قرآنى بوده باشد ، بلكه مراد معناى لغوى اين دو كلمه بوده است ، كه تأويل به معناى مقصود از سخن و مصداق خارجى آن خواهد بود ، و تنزيل به
هامش
( 1 ) تفسير صافى ، مقدّمهء ششم ، 11
( 2 ) اصول كافى ، 1 / 228
( 3 ) همان