صراحت دارد در اين فراگيرى تنها براى عمل كردن است و خودش غايت و هدف نهايى براى فراگيرنده نيست . « 1 »
دليل سوم : وجود ادلّهاى است كه دلالت دارند بر مؤاخذه و عقاب كسانى كه از روى جهالت مرتكب معاصى مىشوند .
1 - مثل اين سخن امام ؛ در رابطه با شخصى كه آبله زده بود و مبتلا به جنابت شده و از كسانى كه با احكام آشنايى نداشتند از وظيفه او پرسيدند و آنان گفتند بايد كه غسل جنابت كند ، او غسل كرده و دچار سرمازدگى شد و مرد ، ماجرا را براى امام عليه السّلام نقل كردند ، حضرت فرمود :
اينها او را كشتند ، خداى بكشدشان ، چرا نپرسيدند تا از حقيقت آگاه شوند ؟ چرا او را امر به تيمّم نكردند ؟
نكته : دو فراز از آخر حديث در مقام مذمّت از كسى است كه نمىداند و نمىپرسد و اقدام به عمل مىكند .
2 - و مثل اين سخن امام عليه السّلام : در رابطه با شخصى كه جهالت به حكم شرعى داشت جهت قضاء حاجت به بيت الخلاء رفته بود ، و در آنجا به صداى غنايى كه از خانه همسايه مىرسيد گوش مىداد ، غافل از اينكه چنين استماعى حرام است ، و لذا امام به او فرمودند : چقدر حال و وضع تو بد بود اگر در اين حالت مىمردى ، سپس فرمان توبه و غسل توبه به او دادند .
3 - روايتى است از ائمّه معصومين عليهم السّلام در تفسير آيهء شريفه :
فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ ،
مبنى بر اينكه : به بندهاى كه براى محاكمه آورده شده گفته مىشود : آيا حكم خدا را در دنيا مىدانستى ؟
اگر بگويد : بله ، به او گفته مىشود : پس چرا عمل نكردى ؟ اگر بگويد : خير ، به او خطاب مىشود كه چرا نياموختى تا عمل كنى ؟
4 - روايتى است كه مرحوم قمى در تفسيرش ، در ذيل آيه شريفه :
الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمِي أَنْفُسِهِمْ ،
نقل مىكند كه مىگويد :
اين آيه راجع به گروه خوارج است كه از حضرت على عليه السّلام كناره گرفته و در برابر معاويه نجنگيدند و دلالت دارد بر اينكه در فرداى قيامت به اينها گفته مىشود : فيم كنتم ؟
يعنى : در ( دنيا ) در چه حالى بوديد ؟ قالوا كنّا مستضعفين فى الارض ، يعنى مستضعف فكرى بوديم و لذا نتوانستيم حق و باطل را تشخيص دهيم .
به آنها خطاب مىشود :
أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِيها
؟ يعنى : آيا دين خدا و كتاب
هامش
( 1 ) - انوار الهداية ، ج 2 ، ص 422 - 421 ؛ تهذيب الاصول ، ج 2 ، ص 430 .