محتملها ، همان علم اجمالى به مطلوب مولى بوده است ، در اين صورت اگر در تكرار فعل عبادى غرض عقلايى وجود داشته باشد ، اشكالى در آن نيست و چنانچه فرض شود ، غرض عقلانى در آن نيست و در كيفيت اطاعت ، بازيگر بوده است در صورتى كه بجا آوردن اصل مأمور به جهت اطاعت مولى باشد ، ضررى به عبادت بودنش نمىزند و تكرار از قبيل ضميمههاى مباح است و هيچ عبادتى از اين ضميمهها كه عبارتند از ويژگىهاى بيرون از حريم عبادت ، به خلوص در عبادت ضرر داشته باشد لازم مىآيد كه همه عبادتها صحيح نباشند . چرا كه امكان ندارد عبادتى از آنها خالى باشد .
بنابراين :
ويژگيهايى كه در عبادت داخل نيستند ، وقتى كه به مأمور به ضميمه شوند ، با اينكه انگيزه انجام اصل مأمور به همان انگيزه الهى است ، و انگيزه بجا آوردن آن ويژگيها ، غرضهاى ديگر عقلايى يا غير عقلايى هستند موجب باطل شدن عبادت نمىشود ، و حال آنكه تكرار از قبيل ضميمهها نيست ، بلكه كارش راحتتر است چنان كه مخفى نيست .
آنچه گفته مىشود ، ( كه تكرار به بازى گرفتن امر مولى است ) .
1 - چنانچه مقصود اين باشد كه از امر مولى كه اجمالا معلوم است ، برانگيخته نمىشود ، بلكه انگيزهاش مسخره كردن مولى و بازى گرفتن دستور اوست ، اين مورد از موضوع بحث خارج است .
2 - و اگر مقصود اين باشد كه با اينكه از دستور مولى برانگيخته مىشود اما با امكان اكتفا كردن به يكى از آنها ، تكرار ، سفيهانه است ، مىگويم :
سفيهانه بودن عمل ، موجب بطلان عبادت نيست ، بلكه اگر فرض شود انگيزهاش در انجام ويژگى و خصوصيت عبادت ، بازى و شوخى و وارد كردن سرور در قلوب حاضرين باشد ، موجب بطلان عبادت نمىشود .
فى المثل : اگر مكلّف نمازش را در نوك منارهاى بلند بجا آورد ، درحالىكه انگيزهاش در خصوصيت عبادت ( نه در اصل آن ) بازى باشد ، عبادتش صحيح است .
نكته : از آنچه گفتيم به دست آمد كه اگر تكرار به جهت احتياط انجام شود ، از چيزهايى است كه اشكالى ندارد . « 1 »
هامش
( 1 ) - انوار الهداية ، ج 2 ، ص 405 - 403 .