بود و سلطان قلى آن را در 997 / 1589 بنيان نهاده بود و پايتخت مملكت بعدا بدانجا منتقل شد .
بنيانگذار سلسلهء قطبشاهى ، سلطان قلى ، تركمنى از غرب ايران بود و نسب از تركمانان قراقوينلو داشت ( بنگريد به شماره 145 ) . وى اندك زمانى بعد از سقوط سلسلهء قراقوينلو به جنوب هند مهاجرت كرد تا بخت و اقبال خود را در آنجا بجويد و يكى از وزيران عمدهء محمود شاه بهمنى و حكمران تيلنگ اندهرا يا تلينگانه ، يعنى بخش شرقى سلطاننشين بهمنيان شد ، كه بعدا هستهء آينده سلطاننشين قطبشاهى گشت . جانشينان او استقلال عملى را به قدرت واقعى سلطنت مبدل كردند . سلطان قلى قطب شاه با شدت و حدت پيروى خود را از مذهب شيعهء اثنى عشرى اعلام داشت و سرانجام نيز شاه اسماعيل اول صفوى را مخدوم روحانى خود شناخت ( بنگريد به شماره 148 ) و دربار قطبشاهيان به صورت مركز پرشورى براى ادبيات فارسى و فرهنگ ايرانى به طور كلى بيرون آمد . قطبشاهيان تقريبا بدون انقطاع پيوسته در جنگ و جدال با ديگر دولتهاى جانشين بهمنشاهيان ، مانند عادلشاهيان و نظامشاهيان ( بنگريد به شماره 171 - 170 ) و مملكت ويجينگر بودند ، تا اينكه در سال 1045 / 1636 شاه جهان پا در ميان گذاشت و قطبشاهيان را مجبور به فرمانبردارى از گوركانيان كرد و آنها را به دادن خراج و امضاى انقيادنامه ناچار ساخت و ضمنا برپاى داشتن مراسم و اعياد شيعى را به صورت علنى قدغن كرد . پنجاه سال بعد ، اورنگ زيب ، به حكومت نيمه مستقل قطبشاهيان خاتمه داد و سرزمينهاى آنها را جزء امپراتورى خود كرد .
كتابشناسى
- يوستى ، 471 ؛ لين - پول ، 318 ، 321 ؛ زامباور ، 298 - 299 .
- دائرة المعارف اسلام ، ويرايش دوم ، « گلكنده » ( ه خ . شروانى ) ، « حيدرآباد ، شهر » ( جى . بورتن ، پيچ ) ، « هند . بخش چهارم . تاريخ » ( همو ) ، « قطبشاهيان » ( ر . م . اتين ) .
- ه خ . شروانى و پ . م . جوشى ( ويراستاران ) ، تاريخ دكن در سدههاى ميانه ( 1295 - 1724 ) ، جلد اول ، 411 - 490 با شجرهنامه در صفحهء 413 ، جلد دوم ، 446 - 447 .
- هارون خان شروانى ، تاريخ سلسلهء قطبشاهى ، دهلىنو 1974 ، با شجرهنامه در آخر كتاب .
- R . C . Majumdar ( ed . ) , The History and Culture of the Indian People VII The Mughul Empire , Ch . 14 IV .