جونپور در قرن نهم / پانزدهم ، مركز يك دولت مسلمان قدرتمند شد كه بين سلطنت دهلى و بنگاله قرار گرفته بود و سلاطين آن نقش مهمى در توسعهء فرهنگ اسلامى آن ناحيه بازى كردند و ازاينرو ، جونپور به « شيراز شرق » شهرت يافت .
سلسلهء سلاطين شرقى جونپور را ملك سرور نامى كه خواجهسرا و وزير آخرين سلطان تغلقى ، محمود شاه دوم بود بنيان نهاد . وى در 796 / 1394 اوده را براى ولىنعمت خويش فتح كرد و سپس خود در آنجا به عنوان حكمران باقى ماند و سلطان را واداشت كه به وى عنوان ملك الشرق بدهد و به همين دليل سلسلهاى را كه او تأسيس كرد سلسلهء سلاطين شرقى مىنامند . پسرخواندهء ملك سرور كه نامش مباركشاه بود از آشفتگى اوضاع هند بعد از حملهء تيمور استفاده كرد و به استقلال به سلطنت پرداخت و سكه به نام خود ضرب كرد و خطبه به نام خويش بگردانيد . برادرش ابراهيم ، بزرگترين سلاطين شرقى بود و در دوران سلطنت تقريبا چهل سالهاش سلسله شرقى به اوج قدرت و نفوذ خود رسيد . مكتب بومى بسيار ظريفى در معمارى اسلامى در جونپور به وجود آمد و ابراهيم كه خود مردى بافرهنگ بود دانشمندان و نويسندگان دربار خود را مورد تشويق قرار مىداد . جانشينانش با سلاطين لودى دهلى وارد جنگ شدند ، گواليار را مورد تاختوتاز قرار دادند و در حمله به اريسا پيروزى شايانى به دست آوردند . به گفتهء وقايعنويسان و مورخان مسلمان ، جونپور در آنزمان معظمترين ارتش هند را داشت .
آخرين سلطان جونپور ، حسين شاه حتى يكبار تا دروازههاى دهلى پيش رفت ، اما در نهايت كار از عهدهء بهلول و سكندر لودى برنيامد . سكندر ، حسن را شكست داد و وى به بنگاله گريخت و در آنجا تا آخر عمر در ناحيه كوچكى كه سلطان بنگاله علاء الدين حسين شاه به او بخشيده بود به سر برد ( بنگريد به شمارهء 161 ، 7 ) . به اين ترتيب ، جونپور تحت استيلاى سلاطين لودى قرار گرفت كه به عمد عمارات زيبايى را كه از سلاطين شرقى برجاى مانده بود ويران كردند . اعقاب حسين شاه اميدهاى وحدتطلبانهاى براى استرداد مملكت خويش داشتند ، اميدهايى كه مغولان تمايلى به ارضاى آن نداشتند ، هر چند بابر و همايون به اين آرزومندان اجازه دادند كه خويشتن را سلطان بخوانند .
كتابشناسى
- لين - پول ، 309 ؛ زامباور ، 292 .
- دائرة المعارف اسلام ، ويرايش دوم ، « جونپور » ( جى . بورتن - پيج ) ، « هند . بخش چهارم . تاريخ » ( همو ) ، « شرقيان » ( ك . ا . نظامى ) .