بنابراين ، عز الدين حسين كه نخستين شخصيت كاملا تاريخى سلسلهء غورى است ، خراجگزار سلطان سنجر سلجوقى شد . اقدامات بهرام شاه غزنوى براى استقرار مجدد قدرت خود در غور منجر بدان شد كه غوريان در 545 / 1150 - 1151 به غزنين تاختند و آنجا را غارت كردند ، و متصرفات غزنويان را در افغانستان تصرف نمودند . در غرب سياست توسعهطلبانهء غوريان نخست با مخالفت سلطان سنجر روبهرو شد ، اما ديرى نگذشت كه ضعف سلطنت سلجوقيان در خراسان راه را بر غوريان گشود و آنان مملكتى تأسيس كردند كه تقريبا از درياى خزر تا شمال هند گسترده بود و مركز آن ، فيروزكوه در غور قرار داشت . سلاطين غورى سنت جهاد با كفار را در مورد هند كه غزنويان آغاز نهاده بودند زنده نگه داشتند و ادامه دادند .
معماران اين مملكت عظيم دو برادر بودند : غياث الدين محمد و معزّ الدين محمد .
غياث الدين بيشتر در مغرب و معز الدين در هند به لشكركشى و جنگ مشغول بودند .
باميان و سرزمينهاى واقع در مسير علياى آمودريا نيز تحت حكومت شاخهء ديگرى از امراى غورى بود . غياث الدين به كمك سپاهيان بومى غورى و غلامان ترك به مقابله با خوارزمشاهيان و امراى قراختايى كه از دستنشاندگان خوارزمشاهيان بودند برخاست ، و حتى يكبار به خود خوارزم حمله برد و قبل از مرگش تمام خراسان را تا بسطام به تصرف درآورد .
با اينهمه ، به نظر مىآيد كه نيروى انسانى غوريان براى حفظ چنين مملكتى كافى نبود و حال آنكه رقيبان خوارزمى آنها براى گردآورى سپاه به دشتهاى آسيايى مركزى دسترسى داشتند و نيروى انسانى مورد نياز خود را از آنجا تأمين مىكردند . پس از مرگ سلطان معزّ الدين كه در 602 / 1206 اتفاق افتاد ، سلسلهء غوريان در نتيجهء مشاجرات داخلى از هم پاشيد . عدهاى از سربازان ترك كه در خدمات غوريان بودند به سركردگى تاج الدين ييلدز ( ايلدز ) در غزنين علم استقلال برافراختند و سلاطين غورى فيروزكوه و باميان توانستند آنها را از غزنين بيرون كنند . بنابراين ، جلال الدين خوارزمشاه توانست قدم در ميان گذارد و سرزمينهاى غوريان را به قلمرو خود ملحق سازد . اما سلطهء خوارزمشاهيان ديرى نپاييد و اندك زمانى بعد سراسر بخش شرقى دنياى اسلام مغلوب لشكريان مغول به سركردگى چنگيز خان شد ( بنگريد به شمارهء 131 ) . گذشته از اين ، سرداران ترك ، معزّ الدين محمد ، سنتها و سياستهاى غوريان را در شمال هند ادامه دادند و در آنجا قطب الدين ايبك به وسيلهء يكى از آخرين سلاطين غورى به حكمرانى لاهور منصوب شد ( بنگريد به شمارهء 160 ، 1 ) .
سلسله هاى اسلامى جديد : راهنماى گاهشمارى و تبارشناسى ( فارسى ) — صفحة 569
مساهمون: كليفورد ادموند باسورث
ص٥٦٩