به اين ترتيب ، مملكتى كه محمود غزنوى هنگام مرگش بر جاى گذاشت وسيعترين و معظمترين مملكتى بود كه بعد از سلسلهء صفارى ( بنگريد به شمارهء 84 ) در شرق جهان اسلامى به وجود آمده بود و ارتش او نيرومندترين ماشين جنگى و نظامى آن روزگار بود .
غزنويان با پذيرفتن شيوههاى ادارى و فرهنگى ايرانيان ، سابقه و زمينهء اصلى ترك بودن خود را به دور افگندند و در سنن ايرانى - اسلامى تحليل رفتند . اما در زمان پسرش سلطان مسعود اول ، امپراتورى محمودى كه اساسا پديدآوردهاى شخصى بود ، نتوانست در مغرب در برابر سلجوقيان ( بنگريد به شماره 91 ) تاب مقاومت آورد و خوارزم ، خراسان و شمال ايران به چنگ اين نوآمدگان افتاد . سالهاى ميانه قرن پنجم / يازدهم بيشتر به جنگ با سلجوقيان بر سر تملك سيستان و غرب افغانستان گذشت . با به سلطنت نشستن ابراهيم بن مسعود غزنوى در 451 / 1059 با سلجوقيان معاملهاى به طور موقت صورت گرفت و در نتيجه ، صلحى پديد آمد كه بيش از پنجاه سال دوام آورد .
با آنكه امپراتورى غزنوى به شرق افغانستان ، بلوچستان و شمالغربى هند تقليل يافته بود ، اما با اينهمه ، هنوز مملكتى قدرتمند و باعظمت بود . در آن اوان ، غزنويان به ناچار جهتگيرى مشخصترى نسبت به هند پيدا كردند ، اما دربارهاى سلاطين غزنوى در قرن ششم / دوازدهم مراكز باشكوه فرهنگ ايرانى بودند و ستارگان درخشانى چون سنايى غزنوى ، شاعر عرفانىسراى بزرگى در آنها پديد آمد . در اوايل اين قرن ، بهرامشاه غزنوى خراجگزار سلجوقيان شد ، زيرا سلطان سنجر به وى در رسيدن به تاج و تخت كمك كرده بود . در پايان دورهء حكومت بهرامشاه ، غزنين ( غزنه ) پايتخت غزنويان به دست علاء الدين حسين غورى مشهور به « جهانسوز » به نحوى وحشتناك غارت و ويران شد ( بنگريد به شمارهء 159 ) . روى كار آمدن غوريان قدرت آخرين شاهان غزنوى را تقليل داد و حكومت آنها در اين اواخر محدود به پنجاب شد تا اينكه سرانجام معز الدين محمد غورى در 582 / 1186 به عمر سلسله خاتمه داد .
كتابشناسى
- يوستى ، 444 ؛ لين - پول ، 285 - 290 ؛ زامباور ، 382 - 283 ؛ البوم 36 - 37 .
- دائرة المعارف اسلام ، ويرايش دوم « غزنويان » ( ب . اشپولر ) ؛ دانشنامهء ايرانى ، « غزنويان » ( ك . ا .
باسورث ) .
- C . E . Bosworth , " The litulature of early Ghaznavids " , Oriens , 15 ( 1962 ) . p .
210 - 33 .