سربداران كه مىتوان نامشان را به « آدمهاى بىباك » تعبير كرد ، در دورهء ميان مرگ سلطان ابو سعيد ايلخانى و افول سريع قدرت سلسلهء او ( بنگريد به شمارهء 133 ) و برآمدن تيمور ، بر ناحيه بيهق يا سبزوار خراسان حكومت داشتند . سربداران نه « دولت راهزنان » بود و نه يك جنبش هزارهاى شيعى ، بلكه نمايندهء كوشش جماعات محلى در غرب خراسان براى ايجاد نظم و آرامش در اوضاع آشفتهء بعد از حكومت مغولان بر ايران محسوب مىشد . به اين ترتيب ، آنها از لحاظى همتا و همانند بعدى و كوتهعمر اميرنشين ملوك كرت در قسمت شرقى خراسان بودند ( بنگريد به شمارهء 139 ) .
نهضت و جنبش سربداران به صورت قيامى عليه ظلم و جور مالى در دورهء طغاى تيمور ، در سال 737 / 1332 آغاز شد . قيامكنندگان اندك زمانى بعد با شيوخ محلى شيعى از در اتحادى نابهنجار درآمدند . آنها موفق شدند كه در 754 / 1353 طغاى تيمور را كه آخرين حكمران سلسلهء خود بود براندازند و به قتل برسانند . رهبرى در ميان سربداران سامانى نداشت و اغلب مورد نزاع بود . در زمان رهبرى واپسين آنها ، يعنى خواجه على ، مذهب تشيع علنا اتخاذ گشت ، اما خواجه على نيز تسليم تيمور شد .
هنگامى كه وى در 788 / 1386 درگذشت ، قلمرو سربداران ميان چند تن از سرداران تقسيم شد و آنان نيز به خدمت تيمور درآمدند .
كتابشناسى
- لين - پول ، 251 ؛ زامباور ، 258 ؛ البوم ، 50 .
- دائرة المعارف اسلام ، ويرايش دوم ، « سربداران » ( سى . پ . ملويل ) .
- جى . ماسون اسميث ، جونيور ، تاريخ سلسلهء سربداران 1336 - 1381 و مآخذ و منابع آن . لاهه 1970 ، با فهرست و بحث دربارهء تاريخ و گاهشمارى سرداران سربدار و اطلاعات ضد و نقيض منابع در صفحه 52 - 54 .
- ا . ه . مورتن ، « تاريخ سربداران در پرتو شواهد سكهشناختى جديد » ، وقايعنامه سكهشناسى ، سرى هفتم ، شانزده ( 1976 ) ، 255 - 258 .
- ه ر . رويمر ، در تاريخ ايران كمبريج ، جلد ششم ، 16 - 39 .