چنانكه در بالا ، در مورد اسماعيليان شام ، يادآور شديم ( بنگريد به شماره 29 ) دعوت نزارى در نتيجهء انشقاقى در خلافت فاطمى پديد آمد . حسن صباح پيش از آنكه المستضر باللّه ، خليفهء فاطمى ، در 487 / 1094 درگذرد ، و شقاق مستعلى - نزار بر سر جانشينى و امامت پديد آيد ، در ايران به كار دعوت اسماعيلى مشغول بود . اسماعيليان ايران به امامت نزار قائل شدند و حسن صباح در غيبت امام با عنوان حجت رهبرى آنها را به دست گرفت . حسن قلعهء كوهستانى الموت را در ديلم ، در شمالغربى ايران كه سنت درازى در بدعتگزارى و طرفدارى از مذهب شيعه داشت ، به دست آورد . او از آنجا دعوت نزاريان شام را نيز سامان داد ( بنگريد به شمارهء 29 ) و در داخل ايران از قلعهها و دزهاى منطقه درياى خزر و قلاع ناحيهء اصفهان دست به يك رشته حملات عليه دولت سلاجقهء بزرگ زد . با توجه به شماره نسبتا كم اسماعيليان ، اين جنگها بيشتر شبيه عمليات گوريلايى بود تا لشكركشىهاى كامل نظامى و سلاح دين و قتلهاى سياسى نيز در اين نبرد به كار مىرفت و فضايى از وحشت و سوءظن در محافل اهل سنت كه مسلما در باب قدرت اسماعيليان اغراق مىكردند ، ايجاد مىنمود . از اينجا قتلهاى سياسى در اذهان عوام الناس با آدمكشىهاى حشاشين در منابع صليبيان يكى شد ، ( به كار بردن لفظ حشاشين - اساسين در مورد اسماعيليان منعكسكنندهء اين عقيده است كه عاملان و كارگزاران اسماعيلى در اعمال متهورانهشان در آدمكشى تحت تأثير داروهاى مخدر توهّمانگيز مانند حشيش قرار داشتهاند ) .
چهارمين خداوند بزرگ الموت ، حسن دوم ، نقش و خويشكارى متعالىتر امام را عهدهدار شد ، اما در قرن هفتم / سيزدهم تندروى اسماعيليه تا حدى رو به سوى تعالى و ميانهروى گذاشت و خليفهء عباسى ، ناصر ، موفقيت تبليغى زيادى در جهان معاصر اهل سنت به جهت توفيق در بازگردانيدن حسن سوم به دامن اسلام راستين به دست آورد . در هرصورت ، آخرين خداوند الموت ، خور شاه ، نتوانست در مقابل سپاهيان مغول هلاگو مقاومت كند ؛ مغولان در 654 / 1256 بر الموت يورش بردند ، و گويا خور شاه به دست فاتحان كشته شد . پس از آن ، كيش اسماعيلى در پارهاى از نقاط دورافتاده ايران به صورتى معتدل و محقر باقى ماند ، اما تاريخ تداوم امامت اسماعيلى در ايران تا قرن هيجدهم بسيار مبهم است .
كتابشناسى
- يوستى ، 457 ؛ زاخو ، 15 شمارهء 26 ؛ زامباور ، 217 - 218 ( نادرست ) ؛ البوم ، 42 .