98 ) ، به اضافه ارّان و شمال ناحيه جبال در طى نيمهء دوم قرن ششم / دوازدهم ، هنگامى كه سلطنت سلاجقهء بزرگ در مغرب ايران و در عراق رو به زوال كامل نهاده بود و نمىتوانست عملا از اعتلاى قدرتهاى مستقل در آن ايالت جلوگيرى كند ، زير سلطه خود داشتند . الديگز ( در منابع و مآخذ فارسى و عربى اين نام را به صورت ايلدگز نوشتهاند ، اما در منابع ارمنى و گرجى آوانويسى آن به صورتى است كه در ابتدا ذكر كردهايم ) اصلا يك غلام سپاهى قپچاق در خدمت سميرمى ، وزير سلجوقيان بود و سپس از او به سلطان مسعود بن محمد رسيد و وى حكمرانى ارّان را به او داد . ازدواج مدبرانهاش با همسر بيوهء سلطان سلجوقى طغرل دوم ابن محمد وى را قادر ساخت كه در 556 / 1161 پسر طغرل ، ارسلان [ شاه ] را كه وى اتابك واقعى او بود به تخت سلطنت بنشاند . در طى سلطنت ارسلان ، ايلدگزيان قدرت واقعى را در پشت تخت سلطنت در دست داشتند و سلطنت سلجوقيان بزرگ را به نحوى مؤثر مىچرخاندند .
در آنزمان ، سرزمينهاى آنها در جنوب تا به اصفهان و در مغرب تا اخلاط و در شمال تا مرزهاى شروان و گرجستان گسترش يافته بود . سلطان طغرل سوم ابن ارسلان سالهاى بسيار تحت قيمومت ايلدگزيان بود و آنها حتى يكبار براى خود ادعاى سلطنت كردند تا اينكه در 587 / 1191 طغرل توانست دست قتلغ اينانچ را از كارها كوتاه كند و سه سال آخر سلطنتش را با استقلال به حكومت بپردازد .
در آخرين مرحلهء امارتشان ، ايلدگزيان بار ديگر به صورت حكمرانان محلى آذربائيجان و ماوراء قفقاز شرقى درآمدند و سخت تحت فشار گرجيان مهاجم قرار گرفتند و نتوانستند از دهههاى پرتلاطم آغازين قرن هفتم / سيزدهم جان به در برند . آنها همچنين مدتى به عنوان حكام آذربائيجان به زندگى خود ادامه دادند ، اتابكان احمديلى را كه از رقيبان آنها بودند برافگندند ، اما در برابر توش و توان فوقالعاده خوارزمشاهيان تاب مقاومت نياوردند و در 622 / 1225 جلال الدين منگبرتى سرانجام اوزبك بن جهان پهلوان محمد را خلع كرد . به اين ترتيب ، اهميت تاريخى اين اتابكان در سلطهء مقتدرانهء آنها در دهههاى آخر سلطنت سلجوقيان بزرگ بر بيشتر نواحى شمالغربى ايران بود و نيز در نقشى است كه به عنوان قهرمانان عالم اسلام در برابر شاهان باگراتيدى نو برآمدهء گرجستان ايفا كردند .
كتابشناسى
- يوستى ، 461 ؛ لين - پول ، 171 ؛ زامباور ، 231 ؛ البوم ، 41 - 42 .