آخرين قراخانيان خانات غربى تابع و دستنشاندهء قراختاييان شدند . اما نتوانستند موقعيت خود را در برابر علاء الدين محمد خوارزمشاه ( بنگريد به شمارهء 89 ، 4 ) حفظ كنند ، و خوارزمشاهيان آخرين حكمران آنان ، عثمان را در 609 / 1212 كشتند . ولى خانات شرقى پيش از آنكه لشكر چنگيز خان به آسياى مركزى برسد ، به دست كوچلوك مغول افتاد .
غزنويان با آنكه اصلا ترك نژاد بودند امّا دولت متمركز مقتدرى بر الگوى دولتهاى ايرانى - اسلامى پديد آوردند ، اما قراختانيان بيشتر به گذشته قبيلهاى و زندگى بيابانى خود تأسى داشتند . نظام حكومتى آنها غير متمركز بود و اعضاى خاندانهاى حكمروا هر يك تيولى از آن خود داشتند و اهل القبايل هم كماكان چادرنشين و بيابانگرد مانده بودند . در ميان طبقهء حاكم ، نظامى از خانها وجود داشت كه در همهء اقوام التايى ديگر هم مشترك بود ، و آن وجود سلسله مراتبى از خاقانها ( خانهاى بزرگ ) ، همتاى خاقانها و خانهاى كوچكتر بود . هريك از اينان عنوان و لقب تركى متناسبى با مقام و مرتبت خود داشتند كه اغلب با عنوان توتمى آنها كه از نام جانوران و پرندگان گرفته شده بود ، مانند ارسلان ( شير ) ، بغرا ( شتر ) ، طغرل و چغرى ( شاهين و باز ) تركيب مىشد .
چون اعضاى طبقهء حاكم پيوسته ارتقاء مقام مىيافتند و متناسب با آن ، عناوين و القاب تازه پيدا مىكردند . بنابراين ، كار تدوين و تنظيم شجرهنامه و تاريخ حكمرانى امراى قراخانى كار بسيار دشوارى خواهد بود . منابع و مآخذ تاريخى زياد نيست و با آن كه مقدار زيادى سكه از قراخانيان بازمانده است ، اما از اينها نيز جز يك رشته نامها و عناوين و القاب گيجكننده چيزى به دست نمىآيد . چنانكه در مقدمه يادآور شديم زامباور هفتاد و اند سال پيش اذعان كرد كه « اين تنها سلسله اسلامى بزرگى است كه شجرهنامهء آن هنوز مبهم مانده » و اقرار نمود كه شجرهء نسبى كه خود وى تهيه كرده ضرورتا طرحى مقدماتى بيش نيست .
بسيارى از معضلات و مبهمات زمان زامباور هنوز هم عليرغم تحقيقات جديد و سكههاى بسيارى كه در آسياى مركزى يافت شده ، برجاست . آنچه در اينجا ما آوردهايم بيشتر متكى بر تحقيقات وسيع پريتساك و تحقيقات متمم اخير النا داويدوويچ دربارهء اين سلسله است .
كتابشناسى
- زامباور ، 206 - 207 ؛ البوم ، 34 .