در سيستان بودند ، ولى خوارج نيز در آن كم نبودند . يعقوب چون اين سپاه را گرد آورد ، به جانب مشرق پيش رفت و تا كابل كه در آنزمان ناحيهء غير مسلمانى در مرز هند بود ، پيش راند و حكمران محلى آنجا را برانداخت . در مغرب نيز با طاهريان ( بنگريد به شمارهء 82 ) درافتاد و سرزمينهاى آنها را در خراسان متصرف شد و در 259 / 873 پايتختشان نيشابور را گرفت و به حكومت آنان پايان داد . ولى او چنان گستاخ شده بود كه به عراق تاخت و بر قلب دستگاه خلافت حمله برد ، اما در كرانههاى دجله لشگريان خليفه جلو او را گرفتند ( 262 / 786 ) .
با اينكه طاهريان و سامانيان ( بنگريد به شمارهء 82 و 83 ) مدافع وضع موجود اجتماعى و منافع اهل تسنن بودند ، اما امراى صفارى از تودهء مردم بودند و به اين امر مىنازيدند .
آنان علنا مخالفت با خلفاى عباسى را در پيش گرفتند و مىتوان گفت كه در سپاه آنان عناصر افراطى و بدعتگزار فراوان بود . به اين طريق آنها بر افسانه خلافت ضربهاى جانانه زدند و اين افسانه را حكمرانان و اميران محلى مشروعيت اقتدار خويش را تنها از راه نمايندگى داشتن از جانب رئيس دولت اسلامى به دست مىآوردند ، باطل ساختند . با اينهمه ، خليفهء عباسى عمرو ليث را به عنوان حكمران تعدادى از شهرهاى ايران و سرانجام حكمران خراسان به رسميت شناخت .
اما عمرو به اين قلمرو وسيع قانع نبود و چشم طمع به خوارزم دوخته بود كه اسما زير نظارت طاهريان بود ، اما صاحب قدرت واقعى در آنجا سامانيان بودند و اينان نشان دادند كه همتايى قدرتمندتر از صفاريان هستند . عمرو كه بيش از حد پا را از گليم خويش دراز كرده بود ، در اقدام براى تصرف خوارزم شكستى سخت خورد و مملكت صفاريان كه مخلوق فاتحان نظامى بود ، پس از اين شكست ايالات خود را در خراسان از دست داد ، و در اوايل قرن چهارم / دهم ، پس از روى كار آمدن يك سلسله اميران جانبى ناتوان از آن خانواده ، سرانجام به طور موقت تحت نظارت سامانيان درآمد .
اما صفاريان دوباره سربرآوردند ، زيرا اين مسلم بود كه آنها تا حدودى نمايندهء منافع و آرزوهاى مردم سيستان بودند كه از ميان آنها برخاسته بودند . ازاينرو ، در 311 / 923 به عنوان حكمرانان محلّى سيستان و مناطق همجوار از نو قدرت يافتند . دو تن از اميران صفارى از يك شاخهء جانبى اين سلسله به عنوان مشوق و حامى هنر و ادب شهرت فراوان يافتند و يكى از آنها ، يعنى خلف ابن احمد ، خود دانشمندى بنام بود . در 393 / 1003 سلطان محمود غزنوى ( بنگريد به شمارهء 158 ) كه مردى مقتدر و توسعهطلب بود ، بر سيستان تاخت و آن را ضميمهء قلمرو حكومت خود كرد و اين حادثهاى بود كه
سلسله هاى اسلامى جديد : راهنماى گاهشمارى و تبارشناسى ( فارسى ) — صفحة 334
مساهمون: كليفورد ادموند باسورث
ص٣٣٤