مؤسس سلسلهء سامانى ، سامان خدا ، يكى از دهقانهاى ناحيهء بلخ بود ( كه اكنون ناحيهاى در شمال افغانستان است ) ، اما سامانيان بعدها مدعى شدند كه از تبار شاهنشاهان ساسانى هستند . سامان خدا به دين اسلام درآمد و چهار نوادهء او به مثابه حكمرانان زيردست طاهريان خراسان ( بنگريد به شمارهء 82 ، 1 ) به مأمون خليفهء عباسى خدمت مىكردند : نوح سمرقند بود ، احمد بر فرغانه ، يحيى بر شاش ( تاشكند دورههاى بعد ) و الياس بر هرات حكومت داشت . شاخهء جنوب آمودرياى خاندان سامانى رونقى نيافت ، اما بقيه در ماوراء النهر جاى پاى خود را محكم كردند . ازاينرو ، در 263 / 875 نصر بن احمد از سوى معتمد خليفه عباسى به حكومت تمام آن ايالت منصوب شد . اين منطقه حاصلخيز و غنى قلب و مركز دولت سامانى شد و آنان از وحدت سياسى و منافع بازرگانى آن در مقابل حملات تركان غير مسلمان دشتهاى آسياى مركزى دفاع كردند .
حواشى شمالى ماوراء النهر و فرغانه به طور قاطع تحت سلطهء اسلام درآمد و لشكركشىهايى نيز عليه تركان قرلق و قبايل ترك ديگر ، براى امنيت بيشتر به درون دشتهاى آسياى مركزى صورت گرفت . سامانيان ترس از قدرت نظامى خود را به دل اقوام دشتها افگندند و راههاى كاروانرو آسياى مركزى را باز گذاشتند و با اين كارها ثبات اقتصادى قلمرو خود را تأمين كردند . بيشتر غلامان تركى كه از قرن سوم / نهم به بعد ، تقريبا به طور عمومى به استخدام امراى مسلمان براى خدمات لشكرى درمىآمدند ، از سرزمينهاى سامانيان صادر مىشدند . به علت همين وضع مطلوب و رونق مادى بود كه امراى سامانى دربار خويش را در بخارا نه تنها مركز دانشهاى سنتى عربى بلكه كانون احياى زبان فارسى نو و ادبيات آن ساختند . در اينزمان بود كه فردوسى نظم شاهنامه ، حماسهء ملى ايرانيان را آغاز كرد .
در 287 / 900 امير اسماعيل سامانى به خاطر شكست دادن و به اسارت درآوردن عمرو بن ليث صفارى ، مورد نوازش خليفه قرار گرفت و خليفه به پاس اين خدمت به جاى صفاريان و طاهريان حكومت خراسان را به او داد . در آنزمان ، سامانيان بزرگترين قدرت مشرق ايران بودند و بر نواحى اطراف چون خوارزم و سرزمينهاى آمودرياى بالا و سيستان اعمال قدرت مىكردند و در شمال ايران با آل بويه رقابت داشتند ( بنگريد به شمارهء 75 ) . اما در نيمههاى قرن چهارم / دهم ، سومين اثر زوال و انحطاط در دولت سامانى پيدا شد . شورشهايى كه در درون كاخهاى سلطنتى درمىگرفت ، نشان مىداد كه طبقات نظامى و امراى صاحب زمين كه مخالف سياست امير سامانى در متمركز ساختن امور بودند ، قدرت يافتهاند . اين انقلابات سبب شد كه خراسان از زير حكم بخارا بيرون رود .
سلسله هاى اسلامى جديد : راهنماى گاهشمارى و تبارشناسى ( فارسى ) — صفحة 330
مساهمون: كليفورد ادموند باسورث
ص٣٣٠