نزديك به دوازده پادشاه بر تخت سلطنت نشستند .
يزيد بن معاويه
پس از معاويه پسرش يزيد به خلافت نشست ( 64 - 60 ه . ق . ) . يزيد جوانى فاسق و فاجر بود و بر خلاف پدرش معاويه كه رعايت ظاهر اسلام را مىنمود ، وى متجاهر به فسق بود .
پس از شهادت حسين بن على ( ع ) مسلمانان از بنى اميه بيزار و متنفر شدند . در مدينه كه هنوز عدهاى از اصحاب رسول خدا در آن مىزيستند جنبشى سخت عليه بنى اميه برپا شد . يزيد مسلم بن عقبه را به سركوبى مردم مدينه فرستاد . شاميها مدينه را قتل و غارت كردند . ( 26 ذى حجهء 63 هجرى ) . سپس يزيد حصين بن نمير را براى سركوبى عبد الله بن زبير به مكه فرستاد و آن شهر را محاصره كرد ولى در اين ميان خبر مرگ يزيد برسيد ( ربيع الاول 64 هجرى ) و حصين دست از محاصرهء آن برداشت .
يساغل
گارد ملى دولت تيموريان از افرادى با نام يساغل و قراچريك يا قراقولوق تشكيل شده بود .
يساولان صحبت
در سلسله صفويه يساولان صحبت شاه ، هميشه از ميان اميرزادگان بزرگ و معتبر انتخاب مىشدند و از هشت يا نه تن بيشتر نبودند . آنها در مجالس خصوصى شاه بهجاى ايشيك آقاسىباشى خدمت مىكردند و در مجالس عام پيشروى شاه مىايستادند و خدمت اين مجالس با ايشيك آقاسيان بود . يساولان صحبت همگى زيردست ايشيك آقاسىباشى بودند و عنوان ايشان را در مراسلات مقرب الحضره مىنوشتند .
هنگام خدمت ، چماقهاى منقوش و زرين به دست مىگرفتند و كارشان بيشتر راهنمايى سفيران بيگانه به كاخ شاهى ، گذراندن پيشكشها و هديههاى حكام از نظر شاه و اجراى دستورهاى او بود .
يسنا : - اوستا
يسوكاى بهادر
پدر چنگيز خان مغول . رئيس و خان قبيله « قيات » .
يشتها
سرودهايى كه براى خدايان مذهب مزدا ساخته شد . ( در ايران شرقى براى ميترا و آناهيتا ) و سپس وارد مذهب زرتشت گرديده و سرودهاى ديگرى به وسيله كاهناموبدان دين زرتشت به آن اضافه گرديده است .
در يشتهاى كهن اشارههايى به تاريخ قديم ايرانيان و ايرانيان پيش از زرتشت وجود دارد كه باستانى قسمت اوستاست .
يشتها : - اوستا
يعقوب ليث صفارى
وى در آغاز به فرقه عياران بستگى داشت و از رويگرى كه شغل پدرش بود دست برداشته و به راهزنى پرداخت . در سال 232 با همدستان خويش به صالح بن نصر كه از مطوعه سيستان بود پيوست . صالح به يارى از بر شهر ( بست ) تسلط يافت و به جنگ خوارج بيرون شد . پيشواى خوارج سيستان در اين زمان مردى به نام عمار بود . صالح دو سرهنگ خود ، يعقوب و درهم را به جنگ او فرستاد . ايشان عمار را شكست