دودمان حيدرى گشاده و چون ظهور اين مقدّمات بر خاطر انور سلطان حيدر از آفتاب انور بود و پيوسته لب فرزند طلب به دعاى
« فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا »
« 1 » مىگشود تا از عالم غيب نشان
« إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ عَلِيمٍ »
« 2 » به عنوان
« وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا »
« 3 » مژده بر مژدهاش افزود به طالع همايون و بخت روزافزون روز سهشنبه بيست و پنجم رجب سنهء اثنى و تسعين و ثمانمائه ( 892 ) وقتى كه آفتاب به قدر نيم نيزه طلوع كرده بود نيّر اكرم و خورشيد اعظم جمال شاهى از اوج عاطفت و مكرمت الهى به موضع اردبيل طالع گرديد و پلاس غم و لباس اندوه و الم را از آن خطّهء بىعديل درنورديد . و چون ظهور آن نور عالىسرور نزديك به آن شد كه پرتو شادى بر مفارق نزديك و دور اندازد ، نوّاب عتبهء حيدريّه به احضار دقيقه شناسان فنون تنجيم و تقويم امر كردند و ايشان را با تقويم و اسطرلاب جهت ارتفاع گرفتن در آن فتح الباب به آن آستانه آوردند . بعد از زمانى كه اسطرلاب آفتاب شعاع به دست داشتند و همّت بر چگونگى طالع وقت و احوال كواكب گماشتند ، مولودى مسعود متولّد گشت كه ناصبان اعلام حكومت نامتناهى بر مقتضاى احكام الهى الويه جهانبانيش را [ 60 ] به اوج سپهر فلك افراشتند .
المثنويه « 4 »
به عزّ سرمد و اقبال جاويد * جهانافروز ماهى رشك خورشيد
به ظاهر صورتش از جنس آدم * به معنى خلقتش از روح اعظم
چو آن مولود را ديدند قابل * مه و خورشيد گشتندش قوابل
قماطش پردههاى ديده كردند * نگاه از هيبتش دزديده كردند
يعنى سپهرى در صورت مهرى بر فلك وجود طلوع نمود ، مهر و سپهر ذرّهسان در پرتو انوارش سرگردان شدند و آسمانى در كسوت انسانى به زمين آمد ، زمين تا آسمان از يمن قدومش خرّم و شادمان گشتند . ماه جمالش از ماهچهء علم كشورگشايى خبر مىداد
هامش
( 1 ) . مريم ( 19 ) آيهء 5 . « مرا از جانب خود فرزندى عطا كن » .
( 2 ) . حجر ( 15 ) آيهء 53 . « ما تو را به پسرى دانا بشارت مىدهيم » .
( 3 ) . مريم ( 19 ) آيهء 12 . « و در كودكى به او دانايى عطا كرديم » .
( 4 ) . و : « المثنويه » ندارد